X
تبلیغات
فریبرز
فریبرز
اسفستان 
قالب وبلاگ

یکی از مهم ترین دلایل بروز حساسیت فصلی به ویژه در فصل بهار گرده افشانی گل ها و گیاهان در طبیعت است که به همراه باد به سراسر شهرها منتقل می شود. بر اساس آمار ارائه شده 61 درصد از مردم جهان همزمان با آغاز فصل بهار این بیماری را تجربه می کنند که متاسفانه نیمی از آنها مجبورند علائم این بیماری از قبیل آبریزش بینی، التهاب مجاری تنفسی،‌ریزش اشک چشم و خارش پوست را برای مدت طولانی چه بسا تا پایان فصل بهار تحمل کنند. دیدگاه طب سنتی ایران درباره این بیماری شیوه های درمانی آن را مرور می کنیم.

آلرژی دارید؟ صفرایتان زیاد است!
در بسیاری از کتب طب سنتی ایران برای مواردی نظیر افزایش صفرا در بدن با ابتلا به سوء مزاج صفراوی علائمی مانند خارش،‌التهاب، سوزش، قرمزی یا آبریزش بینی و چشم که بسیار شبیه و نزدیک به علائم بیماری آلرژی است، اشاره شده است. در حقیقت در هیچ یک از این کتاب ها به طور مستقیم به آلرژی و اقسام آن اشاره نشده است اما از بیماری هایی که علائمی شبیه به آلرژی دارند مانند افزایش صفرا در بدن یاد شده است.

حکیمان طب سنتی برای درمان عوارض ناشی از افزایش صفرا در بدن با کمک نسخه های گیاهی و شیوه های پاکسازی بدن به کنترل میزان خلط و صفرا پرداخته و با ایجاد تعادل و دفع اخلاط موذی و زائد به کنترل بیماری و درمان آن کمک می کردند.

برای درمان عوارض ناشی از افزایش صفرا در بدن با کمک نسخه های گیاهی و شیوه های پاکسازی بدن به کنترل میزان خلط صفرا پرداخته و با ایجاد تعادل و دفع اخلاط موذی و زائد به کنترل بیماری و درمان آن کمک می کردند.

کورتون؛ فقط در شرایط بحرانی
در برخی شرایط که بیمار به آلرژی های فصلی و تنفسی مبتلا است ممکن است تحت فشار قرار گرفته و دچار حمله های تنفسی شود به گونه ای که امکان تنفس برای او وجود نداشته باشد. همانطور که اشاره کردم در طب سنتی فصلی برای بیماری آلرژی و اقداماتی که در این زمینه باید برای بیمار در نظر گرفته شود، وجود ندارد بنابراین درمانگر طب سنتی در این شرایط نم تواند اقدام لازم را برای خارج کردن بیمار از این وضعیت ارائه کند و در این شرایط نزدیکان بیمار لازم است او را سریع به متخصص یا درمانگر طب مدرن برسانند تا اقدامات لازم برای بازگشت تنفس طبیعی برای او لحاظ شود. بنابراین وقتی بیماری را داریم که دچار تنگی نفس شده و می دانیم که تزریق کورتون مشکل او را برطرف می کند این کار را به او توصیه می کنیم تا شرایط بحران را سپری کند زیرا این شیوه اثبات شده و در مورد آن تحقیق شده است.

با حمام کردن در جوشانده جو و دراز کشیدن در آن می توان التهاب ها و سوزش پوست ناشی از آلرژی بهاره را کنترل کرد.

پاکسازی صفرا با خاکشیر
در طب سنتی روش های مختلفی برای دفع صفرای مازاد در بدن وجود دارد. کنترل میزان مواد تولید کننده صفرا در بدن، دفع صفرای اضافه از بدن با شیوه های طبیعی و تنظیم ساختار و عملکرد سیستم ایمنی بدن از جمله شیوه هایی است که به درمان این بیماری کمک می کند. پرهیز غذایی مانند کاهش میزان مصرف ادویه ها، انواع سس ها،مواد غذایی سرخ کردنی، شکلات و غذاهای فست فود و حاضری از جمله ساده ترین و کاربردی ترین شیوه ها برای بهبود علائم بیماری است که امروزه این شیوه ها توسط بسیاری از درمانگران طب مدرن نیز برای پیشگیری از عود کردن آلرژی ها و کنترل آن به بیماران توصیه می شود. در کنار این موارد مصرف مواد طبیعی، گیاهان و داروهای گیاهی صفرابر مثل خاکشیر و سوپ جو که داراری مزاج سرد است به این بیماران توصیه می شود.

آلرژی خطر مرگ دارد!
از دیدگاه درمانگران طب مدرن با شروع فصل بهار برخی مردم نسبت به عوامل خارجی مانند خوراکی ها، عطرها، گرد گل ها، گردو خاک و عوامل بیرونی دیگر دچار واکنش می شوند که این واکنش ها به طور معمول به شکل خارش، سوزش، عطسه، سرفه، آبریزش بینی و اشک چشم و التهاب مجاری تنفسی ظاهر می شود که در طب مدرن از آن با نام آلرژی یاد می شود. در حالی که درمانگران طب سنتی منشا پیدایش آلرژی در افراد در افزایش صفرا در بدن می دانند که با علائمی نظیر سوزش و خارش پوست و آبریزش بینی همراه است و گاهی منجر به مسدود شدن مجاری تنفسی برای افراد مبتلا به این بیماری می شود که با خطر نیز همراه است به گونه ای که التهاب و تورم مجاری تنفسی می تواند خطر مرگ را برای آنها به همراه داشته باشد.

به مناطق خشک سفر کنید
از آنجا که فصل بهار فصل گرده افشانی گل ها و گیاهان مختلف است یکی زا پر دردسرترین فصل ها برای افراد مبتلا به آلرژی و آسم محسوب می شود. به اعتقاد درمانگران طب سنتی افرادی که دچار آلرژی های فصلی با التهاب های تنفسی هستند بیشترین آسیب را از گرده افشانی و پراکنده شدن عطر گل ها در فضا تجربه می کنند. حکیمیان در متون کهن طب سنتی بارها به این نکته اشاره کرده اند که تنها راه رهایی از آسیب های فصلی ناشی از گرده افشانی گل ها سفر یا مهاجرت به مناطق خشک است که میزان گل و گیاه در آنها اندک است.

آب گل ختمی بنوشید
برخی گیاهان دارویی خاصیت تنظیم کنندگی و متعادل سازی عملکرد سیستم ایمنی را دارند. از برخی از این گیاهان برای بهبود عملکرد سیستم ایمنی استفاده می کنیم و از تعدادی از آنها برای کاهش علائم بیمار استفاده می کنیم. به عنوان مثال به بیماری که به کهیر مبتلا شده توصیه می کنیم که از خاکشیر استفاده کند یا به صورت خوارکی یا موضعی از آب گل ختمی،‌ آلوورا یا آب اسفرزه مصرف کند. این گیاهان طبع سرد و مرطوبی دارند که استفاده آنها در درمان آلرژی ها بسیار موثر است. اشکال دارویی و صنعتی آنها نیز در داروخانه ها موجود است. حتی برخی درمانگران طب رایج از برخی درمانگران طب رایج زا برخی از این داروهای گیاهی در کنار داورهای شیمیایی برای کنترل آلرژی بیمارشان استفاده می کنند.

به بیماری که به کهیر مبتلا شده توصیه می کنیم از خاکشیر استفاده کند یا به صورت خوارکی یا موضعی آب گل ختمی، آلوورا یا آب اسفرزه مصرف کند

پاکسازی کنید

همانطور که می دانید صفرا در کبد تولید می شود و در کیسه صفرا جمع می شود. هنگام میل کردن غذا به ویژه غذاهای چرب، صفرا ترشح می شود تا به شکسته شدن چربی ها و هضم غذا کمک کند. در طول فرآیند هضم و جذب مواد غذایی مقداری از این صفرا در انتهای روده باز جذب می شود و به کیسه صفرا در انتهای روده باز جذب می شود و به کیسه صفرا باز می گردد. در صورتی که فردی مبتلا به یبوست باشد میزان باز جذب صفرا بیشتر شده در نتیجه بیمار را به سوء مزاج صفرا دچار می کند. به این تربیت میزان صفرای بدن بیمار از حد مجاز بیشتر می شود و این مسئله موجب تقویت علائم بیمار می شود در این مرحله درمانگر طب سنتی برای درمان بیمار و دفع صفرای اضافه از بدنش با تجویز داروهای گیاهی و رژیم غذایی خاص به لینت مزاج بیمار کمک می کند. به این ترتیب بیمار با دفع چند باره در طول روز موجب تخلیه میزان اضافی صفرا از بدنش می شود.

نوشیدن روزانه یک لیوان از مخلوط مساوی آب و عرق کاسنی م تواند تاثیر زیادی در کاهش التهاب ها، خارش و سرخی پوست افراد مبتلا به آلرژی فصلی داشته باشد.

ماءالشعیر درمانی کنید!
افرادی که عموما با آغاز فصل بهار دچار حساسیت ها و آلرژی های فصلی می شوند با رعایت نکات و تدابیری که در متون طب سنتی ایران به آن اشاره شده می توانند از ابتلا به این بیماری ها در این فصل پیشگیری کنند. این افراد با نزدیک شدن بهار می توانند  به رعایت یک رژیم غذایی ساده به مدت 3 روز از ابتلا به آلرژی ها و حساسیت های فصل بهار پیشگیری کنند. این افراد باید به مدت 3 روز تنها از ماءالشعیری که به صورت سنتی و بدون استفاده از مواد شیمیایی و نگهدارنده تهیه شده، استفاده کنند و نباید از ماده غذایی دیگری استفاده کنند. پس از اتمام این رژیم غذایی 3 روزه نیز بیمار باید از سبزیجات پخته شده بدون ادویه و کم حجم به عنوان غذا استفاده کند.

[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ] [ 23:23 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ...

[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 22:13 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

می دانی چیست ؟
به نظر می رسد زندگی مشکل نیست ،
بلکه مشکلات زندگی اند !
می بینی ؟...
می بینی به چه روزی افتاده ام
؟
حق با تو بود !
می بایست می خوابیدم !
اما به سگ ها سوگند ،
که خواب کلکِ شیطان است ،
تا از شصت سال عمر ،
سی سالش را به نفع ِ مرگ ذخیره کند !
می شود به جای خواب به ریلها
و کفش ها
و چشم ها فکر کرد
و از نو نتیجه گرفت که با وفاترین جفت های عالم ،
کفش های آدمی اند !
می شود به زنبور هایی فکر کرد
که دنیای به آن بزرگی را گذاشته اند
و آمده اند زیر سقفِ خانه ی ما خانه ساخته اند !
می شود به تشبیهات خندید !
به زمین و مروارید !
به خورشید و آتشفشان !
به ستاره ها و فرزانه های عشق !
به هوای خاکستری و گیسوهای عروس ِ پیر !
به رعد و برق ِ آسمان و خشم ِ خداهای آهنی !
تصور کن !
هنوز هم زمین گرد است و منجمین پیر ِ کنجکاو ،
از پشت تلسکوپ های مسخره شان
ــ که به مرور به خرطوم فیل های تشنه شبیه می شوند ــ
به دنبال ِ ستاره ی ناشناخته ی تازه تری می گردند !
به من بگو ! فرزانه ی من !
خواب بهتر است یا بیداری

[ یکشنبه هشتم بهمن 1391 ] [ 21:40 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
می گویند: روزی مولانا، شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوار هستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
- حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
- در این موقع شب، شراب از کجا پیدا کنم؟!
- به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا می شناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
- اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه می توانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان می کند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمی کرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.

در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا می کنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است."
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد می کند و به او اقتدا می کنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه می برد!" 
سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. 

در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمی کنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری می زنید، این شیشه که می بینید حاوی سرکه است زیرا که هر روز با غذای خود تناول می کند."
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است."
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن می نازی جز یک سراب نیست، تو فکر می کردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل می رساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.

نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.

داستان پیرمرد بازنشسته و مزاحمت بچه های مدرسه

یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی كه در خیابان افتاده بود را شوت می كردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكند.

روز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را می كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی هزار تومان به هر كدام از شما می دهم كه بیائید اینجا و همین كارها را بكنید.»

بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی توانم روزی صد تومان بیشتر به شما بدهم. از نظر شما اشكالی ندارد؟

بچه ها گفتند: «صد تومان؟ اگر فكر می كنی ما به خاطر روزی فقط صد تومان حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگر را شوت كنیم، كورخواندی. ما نیستیم.»

و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.

داستان صوفی درویش در چادر مخملین و گدا

روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی این ها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.

درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی این ها را ترک کنم و با تو همراه شوم. با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد. او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند.

بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.

صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند .

در دنیا بودن، وابستگی نیست. وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید شود وارستگی حاصل خواهد شد.

نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.

داستان زورآزمایی خورشید و باد

روزی خورشید و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری ابراز برتری می کرد. باد به خورشید می گفت که من از تو قوی تر هستم، خورشید هم ادعا می کرد که او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان کنیم.

در این فکر بودند که دیدند مردی در حال عبور است و کت به تن داشت. باد گفت که من می توانم کت آن مرد را از تنش در بیاورم. خورشید گفت پس شروع کن. باد وزید و وزید. با تمام قدرتی که داشت به زیر کت این مرد می کوبید، در این هنگام مرد که دید نزدیک است کتش را از دست بدهد، دکمه های آن را بست و با دو دستش هم آن را محکم چسبید.

باد هر چه کرد نتوانست کت مرد را از تنش بیرون بیاورد و با خستگی تمام رو به خورشید کرد و گفت: عجب آدم سرسختی بود، هر چه تلاش کردم موفق نشدم، مطمئن هستم که تو هم نمی توانی.

خورشید گفت تلاشم را می کنم و شروع کرد به تابیدن. پرتوهای پر مهر خورشید بر سر مرد بارید و او را گرم کرد. مرد که تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعی در حفظ کت خود داشت دید که ناگهان هوا تغییر کرد. با تعجب به خورشید نگریست، دید از آن باد خبری نیست، احساس آرامش و امنیت کرد.

با تابش مدام و پر مهر خورشید او نیز گرم شد و دید که دیگر نیازی به اینکه کت را به تن داشته باشد نیست بلکه به تن داشتن آن باعث آزار و اذیت او می شود. به آرامی کت را از تن بدر آورد و به روی دستانش قرار داد.

باد سر به زیر انداخت و فهمید که خورشید پرعشق و محبت که بی منت به دیگران پرتوهای خویش را می بخشد بسیار از او که می خواست به زور کاری را به انجام برساند قوی تر است.

مثل خورشید باش عشق و محبت را بدون هیچ انتظاری به دیگران ببخش.

نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.

داستان مردی که در خانه داخل شعله آتش نشسته بود

مسافری زیر باران از دهكده كوچكی می گذشت. خانه ای را دید كه در حال سوختن بود و مردی در وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود.

مسافر فریاد زد : هی! خانه ات آتش گرفته است!

مرد جواب داد : می دانم.

مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟

مرد گفت: آخر بیرون باران می آید. مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو می كنی!

«خردمند كسی است كه وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترك کتد»

[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 23:3 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

پروانه یکی از زیباترین موجودات دنیا است و البته عمر بسیار کوتاهی دارد ولی در همین مدت کم زندگی، زیبایی خاصی را به طبیعت می بخشد و نمادی برای لطافت به شمار می رود.

تقریبا بخش اعظم بدن پروانه ها از بال تشکیل شده است و زیبایی خاصی در آن ها وجود دارد به طوری که حتی تبدیل به وسیله ای برای هنرنمایی برخی نقاشان خلاق نیز شده است.



"وادیم زاریتسکی" یکی از این هنرمندان است که علاقه خاصی به پروانه ها دارد و البته برای همین دست به اقدامی جالب و خلاقانه نیز به وسیله بال آن ها زده است.

این هنرمند اهل روسیه با استفاده از بال پروانه های مرده توانسته است نقاشی های بسیار زیبا و باورنکردنی را خلق کند که برای ساخت هرکدامشان وقت زیادی صرف کرده است.


البته شاید به نظر شما او با این کار آسیب بسیار وحشتناکی به طبیعت وارد کرده است اما این نکته را باید بدانید که برای هر بال این پروانه ها مجبور بوده ساعت ها به دنبال پروانه های مرده بگردد. البته برخی از این بال ها را نیز از کلکسیون دارها گرفته است.

او تا به حال نزدیک به 100 نقاشی با استفاده از بال پروانه ها کشیده است که برای هرکدام آن ها بین یک هفته تا سه ماه وقت صرف کرده است و از این نظر به این کار خلاقیت پر زحمت می گوید.

این هنرمند برای این خلاقیت خود همیشه یک جمله را به کار می برد، او می گوید:" پروانه های همیشه یک تا دو هفته زندگی می کنند در حالی که این نقاشی ها باعث می شوند مردم مدت ها از آن لذت ببرند."







[ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ] [ 23:56 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

در یكی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین كشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما غائب گردم، اگر به كسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر كس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم.

در این موقع مردی برخاست و عرض كرد: چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك كنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.

در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر مركب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم.

درخواست پیامبر یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین كند.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشكبار و گردن‌های كشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند كه جریان به كجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت.

[ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ] [ 22:5 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
انسان اگر ناخوش باشد و کار کند بهتر از اين است که سلامت باشد و بيکار بنشيند . کازوبون


انسان با استقامت قدرت و نفوذ تعقل واستدلال ميتواند حتي بر وبا و طاعون غلبه کند . ناپلئون بناپارت


آدم هاي بزرگ به خوشي هاي کوتاه هنگام تن نمي دهند . حکيم ارد بزرگ


آن قدر بر مال دنيا حريص مباش که از مفقود شدنش اندوهناک شوي. سقراط


شانس هرگز کافي نيست . اندرو ماتيوس


با ولخرجي تنها مال نمي رود ، زمان ارزشش فراتر است ، و آن هم نابود مي شود . حکيم ارد بزرگ


خرد بر سر جان چون افسري تابنده است و مدارا و مهرباني به قدر همسنگ خرد است . حکيم بزرگمهر


اگر به راه خطا رفتي از بازگشتنش مترس . کنفوسيوس


مردم اشتباهات زندگي خود را روي هم مي ريزند و از آنها غولي بوجود مي آورند که نامش تقدير است . جان اوليور هاينز


بردباري در توان هر کسي نيست کساني که بردبارند فرمانروايي مي کنند . حکيم ارد بزرگ


فتح هند افتخاري نبود ، براي من دستگيري متجاوزين و سرسپردگاني مهم بود که بيست سال کشورم را ويران ساخته و جنايت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمينم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطين اروپا را به بردگي مي گرفتم . که آنهم از جوانمردي و خوي ايراني من بدور بود . نادر شاه افشار


خشم و غضب را به درگاه مردان با اراده راهي نيست. سقراط


آنکه بر کردار خويش فرمانروايي کرد و دليرانه بسوي راه هاي نارفته رفت بي گمان آموزگار آيندگان خواهد شد . حکيم ارد بزرگ


با يک لبخند هر دري به روي انسان گشاده خواهد شد. فرانکلين


سختي و همواري را با هم پذيرا شو. ضرب المثل انگليسي


بسياري از آرزوهايمان را مي توانيم با نشان دادن توانمندي خويش به آساني بدست آوريم . حکيم ارد بزرگ


بالاترين لذت ها در شور و شوقي است که انسان را به ماجراجويي ها و پيروزي هاي بزرگ و فعاليتهاي خلاقه وادار مي کند. آنتوان دوسنت اگزوپري


تنها راه غلبه بر ترس روبرو شدن با آن است. ما غالبا به طرف حوادثي کشيده مي شويم که از رويارو شدن با آنها وحشت داريم.بنابراين اگر از تنهايي بترسيد تنهايي را براي خود به ارمغان مي آوريد. اگر از بدهکار بودن بترسيد به احتمال زياد با تمام زير و بم آن آشنا خواهيد شد. اگر از دستپاچگي و پريشان حالي واهمه داشته باشيد همان را تجربه خواهيدکرد. اين، روش زندگي براي تشويق ما انسانها به رشد کردن است. آندرو متيوز


خموشي ، دري به سوي نگاه ژرف تر است . حکيم ارد بزرگ


خرد در نظر گاه مردمان آزاده و نيکخو جهان پر از شادي و شکوه مي نمايد . بهره خردمندان و اميد واران هميشه شادکامي است . حکيم بزرگمهر


زمستان بدون بهار قلب عاشق شکست خورده است . فريدريش نيچه


نگاه زمينيان ، تهي است از انوار آسمانيان . حکيم ارد بزرگ


هر که در سيرت و رفتار پيشينيان نظر کند ، متذکر مي شود تا چه اندازه از همت مردان واپس مانده است . همدون قصار


فکر کردن، صحبت با خودمان است. يک مثل اسپانيايي


پيام آوران باورهاي پست بزرگترين پيروزيهاي تاريخ مردم خويش را به ريشخند گرفته اند . حکيم ارد بزرگ


غيرممکن است دو بار پاي خود را در يک آب روان فرو بريم. هراسيلتوس


آن چه براي انسان در جهان مهم است انجام وظيفه است. ژان ژاک روسو


آنکه زيبايي خرد را نديد ، گرفتار زيبايي آدميان شد و بدين گونه از هر چه داشت تهي گشت . حکيم ارد بزرگ


عاقل زبانش را در قلب و احمق در دهان جاي داده. ضرب المثل پاکستاني


بيشتر کساني موفق شده اند که کمتر تعريف شنيده اند . اميل زولا


اگر ديگران را با زيباترين منشها و صفات بخوانيم چيزي از ارزش ما نمي کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ايم آنگونه باشد که ما مي گويم . حکيم ارد بزرگ


هميشه به خاطر داشته باشيد که دنيا هرگز مديون شما نيست ، زيرا قبل از شما نيز وجود داشته است . جان استيل


وقتي که شما به بدبيني عادت کنيد ، بدبيني به اندازه خوشبيني مطلوب و دوست داشتني است . آرنالد بنت


اميدوار مباش ديگران همراهيت کنند ، تنها به درمان دردهاي روزگار خويش بيانديش . حکيم ارد بزرگ


زيبايي غير از اينکه نعمت خداست. دام شيطان نيز هست . فريدريش نيچه


تنها زماني مي توانيد چيزي را که ريشه هاي عميق در فرهنگ شما دارد به وضوح ببينيد که آن چيز در کار دور شدن از شما و فرو رفتن در دور دست باشد . جي.هيليس ميلر


تنها با از خودگذشتگي براي ديگران مي توان جاودانه شد . حکيم ارد بزرگ


به گرسنگي مردن بهتر که نان فرو مايگان خوردن . سعدي


ما در رويدادهاي زندگي خود نقشي نداريم، اما در اينکه چگونه آنها را تعبير کنيم، مؤثر هستيم . نيچه


براي ربودن دل آدميان بايد بر هم پيشي بگيريم و اين زيباترين آورد زندگي است . حکيم ارد بزرگ


هرکس همان گونه است که فکر مي کند پس مراقب افکار خود باشيد . ذهن همچون ساعتي پيوسته درحال کار کردن است و بايد هر روز با انديشه هاي خوب آن را کوک کرد . جي.پي.واسواني


ميان دانستن و دريافت کردن فاصله زيادي است. دانستن دشوار نيست اما دريافت کردن دشوار است. شو کينگ


هيچ پير جهان ديده اي منکر برآيند زهرآلود ، دارايي حرام در زندگي آدمي نيست . حکيم ارد بزرگ


دشمن چون از همه حيلتي فرو ماند سلسله دوستي بجنباند . پس آنگه به دوستي کارها کند که هيچ دشمني نتواند . سعدي


بي خردي اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادي و رهايي است . حکيم فردوسي خردمند


خبرچينان و بدگويان بزرگترين آفت هاي ماندگاري هر گروهي هستند . حکيم ارد بزرگ


موفقيت تنها يک چيز است اين که : زندگي را به دلخواه خود بگذرانيد. کريستوفرمورلي


هستي ما به ناپايداري ابرهاي پاييز تماشاي تولد و مرگ موجودات همچون نظاره شعله‌‌هاي آتش يک عمر مانند جرقه رعدي در آسمان چون سيلابي پر شتاب و روان از سراشيبي کوهي . گواتما بودا


اگر در بند زندگي روزمره تان شويد نمي توانيد گامي بسوي بهروزي بردارد . حکيم ارد بزرگ


هيچ کس نمي تواند ما را بهتر از خودمان فريب دهد .گوته


زندگي بخت آزمايي بزرگي است که فقط بليط هاي برنده را مي توان ديد» ضرب المثل سانسکريت


هيچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان هاي خويش بترس . حکيم ارد بزرگ


درختان بارور خم مي شوند و مردان بزرگ متواضع ميگردند، اما شاخه هاي خشک و مردم نادان مي شکنند وخم نمي شوند. يوستين گوردر


انسان وقتي تمام عيار، وحدت يافته، آرام، بارور و شادمان مي شود که فرآيند فرديت کامل شود، وقتي که ؛ خودآگاه و ناخودآگاه او بياموزند در صلح و صفا با هم زندگي کنند و مکمل يکديگر باشند . ک.گ.يونگ


آرمان ما بايد داراي شور و برانگيختگي باشد . انگيزشي که آدمي را به هست و جوشش نياورد ، خسته کننده است . حکيم ارد بزرگ


جامعه وجود ندارد جوامع وجود دارد . کوروش


موفقيت روي ستون هاي شکست شکل مي گيرد . سري چينموي


برنامه داشتن ويژه گي آدمهاي کارآمد است . حکيم ارد بزرگ


اگر مي خواهيد حقيقتاً زندگي کنيد، ابتدا مردن را بياموزيد! . توکارام


بعضي صليب را روي گور خود مي گذارند و برخي آنرا لنگر کشتي مي سازند . کولستون


کمک به همگان ، عشقي است که به برجستگان کمک مي کند راه هاي سرفرازي را بيابند . حکيم ارد بزرگ


عجيب است که ما انسان ها از هر جهت تا به اين حد هوشمند هستيم. فضا و ساختمان اتم را کشف مي کنيم اما از ماهيت خودمان اطلاعي نداريم يا درک درستي نداريم . يوستين گوردر


مهم نيست که چقدر منزوي هستيد و چه مايه احساس تنهايي مي کنيد، اگر کار خود را حقيقتاً و خودآگاهانه انجام دهيد، ياران ناشناخته مي آيند و شما را طلب مي کنند. ميگوئل سرانوي


ارزش سختي هاي روزگار را بايد دانست ، آنها آمده اند تا ما را نيرومندتر سازند . حکيم ارد بزرگ


ما انتخاب کرده ايم که به بخش هايي از وجود خود اجازه بودن ندهيم و درنتيجه مجبور هستيم انرژي رواني بسياري را صرف پنهان نگه داشتن آنها بکنيم. دبي فورد


مبارزه است که قدرت مي آورد نه استراحت. استائل


خارهاي کوچک زخم به جان نمي زنند ، بلکه با او مي آميزد براي روزهاي سختر . حکيم ارد بزرگ


کسي که زياد سفر مي کند قصدش فرار از مبدأ است نه رسيدن به مقصود . ميگوئل د اونامونو


لازم نيست گوش کنيد، فقط منتظر شويد. حتي لازم نيست منتظر شويد، فقط بياموزيد آرام و ساکن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشکش خواهد کرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد . فرانتس کافکا


روزهاي سخت بهايي ست که بايد براي سرفرازي پرداخت . حکيم ارد بزرگ


«کارما» گواه جاودان آزادي انسان است انديشه‌‌ها و گفتار و کردارمان تارهاي پيله‌اي است که پيرامون خود مي‌‌تنيم . سوامي ويو کاناندا


داناي فرزانه بي‌آنکه گام سپارد، مي‌داند بي‌آنکه بنگرد، مي‌بيند بي‌عمل، سامان مي‌دهد . لائو تسه


بي پايبندي به نظم در گيتي ، ويژگي آدمهاي گوشه گير است که عشق و احساس را سپر ديدگاههاي نادرست خود مي کنند. حکيم ارد بزرگ


بيشتر کساني موفق شده اند که کمتر تعريف شنيده اند . اميل زولا


دو اشتباه بسيار بزرگ يکي اين است که قبل از موعد اقدام به عمل کنيم و ديگري اين است که فرصت مناسب را از دست بدهيم . کوئيلو


کودکان براي شاد بودن ، بيش از هر چيزي به گفتگو با ما نياز دارند . حکيم ارد بزرگ


آنکه کارهايم به دست اوست، يار وفادار من است، از هر تعلق و دلبستگي بري است و به هر موجودي مهر مي ورزد. او به سويم مي آيد . اگاواد گتيا


اگر غذايي نامطبوع بخوري، آبي ناگوار بنوشي و بر خم بازوانت بالين بسازي، هنوز مي تواني سرور و شادماني را بيابي . کنفوسيوس


بهترين شيوه آموزش به کودک ، همراه شدن با او در درون داستانهاي پند آموز است . حکيم ارد بزرگ


غفلت بورزيد تا سرگشته بمانيد. بجوييد تا بيابيد! . منسيوس


آنگاه که هنر خوار مي گردد جادو ارجمند مي شود . حکيم فردوسي خردمند


مردان و زنان کهن برآيند خوي و منش مردمان سرزمين خويش اند . حکيم ارد بزرگ


انديشه کردن به اين که چه بگويم، بهتر است از پشيماني از اين که چرا گفتم. سعدي


به راستي که شماري بسيار از مردم با ياوه گويي هاي خود نشان مي دهند که ميان تهي هستند اما اندکي از آنان نيز با سکوت خود نشان مي دهند که الهي هستند. تاولر


برآزندگان بدنبال دگرگوني و رستاخيزند ، رشد در کمينگاه راه هاي نارفته است . حکيم ارد بزرگ


فصيح ترين زبان عمل است . شکسپير
 
تنها آرمانهاي بزرگ ، به ما بينشي فرا دنيوي مي دهند . حکيم ارد بزرگ


پشيماني که ما را به راه راست نکشاند ، هيچ ارزشي ندارد . حکيم ارد بزرگ


کسي که بر جايگاه خويش منم زد بخت از وي روي بر خواهد تافت . حکيم فردوسي خردمند


نبوغ يعني يک درصد الهام گرفتن و نودونه درصد عرق ريختن . اديسون


نيرومندترين ساختارها ، نرم ترين آنهاست ، ساختارهاي خشک و سخت خيلي زود نابود مي گردند . حکيم ارد بزرگ


دانش پزشکي در عرض چند سال گذشته چنان پيشرفت حيرت انگيزي کرده است که امروز براي يک پزشک غير ممکن است در بيمار خود عضو سالم پيدا کند . اريل وينسون


خدايا ! مرا از دوستانم محافظت بفرما . چون مي دانم چکونه خويشتن را در مقابل دشمنانم حفظ کنم ! . ولتر


ريشه رشد تبهکاري در امنيت بزهکار است . حکيم ارد بزرگ


مأيوس مباش زيرا ممکن است آخرين کليدي که در جيب داري ، قفل را بگشايد. تروتي ويک


خيلي وقت شناس بود . تو مي توانستي آفتاب را با او تنظيم کني ! . کريستوفر فري


بزرگداشت کساني ديدنيست ، که از ديدگان مردم بسيار دورند . حکيم ارد بزرگ


من جز يک چيز نمي دانم و آن اين است که هيچ چيز نمي دانم . سقراط


در جواني آنگاه که رؤياهايمان با تمام قدرت درما شعله ورند خيلي شجاعيم ولي هنوز راه مبارزه را نمي دانيم، وقتي پس از زحمات فراوان مبارزه را مي آموزيم ديگر شجاعت آن را نداريم. پائولو کوئيلو


خود کامگان در ژرفناي وجود خويش گم مي شوند . حکيم ارد بزرگ


هر آنچه را که مي توانيد انجام دهيد ، و يا در رؤياي خود مي بينيد که قادر به انجام آن هستيد شروع کنيد ، جسارت در بطن خود، نبوغ و قدرت جاودانه اي را نهفته دارد . گوته


اين ذهن است که ذهن را جلب مي کند، فقط درست ها مي آيند و ما به وسيله ناخودآگاهي هدايت مي شويم زيرا ناخودآگاه مي داند . ک.گ.يونگ


نابود کننده طبيعت ، عمر خويش و فرزندانش را کوتاه مي سازد . حکيم ارد بزرگ


کسي که نداي دروني خود را مي شنود، نيازي نيست که به سخنان بيرون گوش فرا دهد. مولانا جلال الدين بلخي


سعادت ديگران بخش مهمي از خوشبختي ماست . ارنست رنان


اسطوره ها بي باکند ، آنها خوي برتر خويش را به آيندگان هديه مي دهند . حکيم ارد بزرگ


زماني دراز نگرانيم که چگونه زنده بمانيم، بعد خود را دل مشغول چگونه نمردن مي کنيم اين است تمايز هوشمندانه . فرويد


ما بايد طبيعت را به چشم مادرمان بنگريم و با آرامش خودمان را به او تسليم کنيم تا بتوانيم خيلي راحت احساس کنيم که به جهان باز مي گرديم همانطور که همه موجودات ديگر باز مي گردند.
همه ما در حقيقت جزء جدايي ناپذير اين کليم. طغيان عبث است، ما بايد خودمان را به اين جريان بزرگ واگذاريم . هرمان هسه


از ديروز بياموز براي امروز زندگي کن و اميد به فردا داشته باش . آلبرت انيشتن


فريادرس پاکزاد است ، او گوشش پيشتر تيز شده و آماده کمک رساني ست . حکيم ارد بزرگ


اي سالک ، يکي يکي ، قدم به قدم . راهي نيست . راه با پيمودن پديد مي آيد . با پيمودن است که راه را مي سازي ، و اگر واپس بنگري ، هر آن چه ميبيني ، فقط رد گام هايي است که روزي پاهايت دوباره آنها را مي پيمايد . اي سالک ، راهي نيست ، راه با پيمودن پديد مي آيد . آنتونيو ماچادو


تنها نشان زندگي رشد کردن است . جان هنري


انديشمندان را شايد بتوان ناديده گرفت و يا بزور خفه شان نمود ! اما تاريخ ، گواه هزاران سال فرياد رساي آنان بوده و هست . حکيم ارد بزرگ


صداقت نخستين فصل دفتر دانايي است . تامس جفرسن


کسي که مي تواند انجام مي دهد و کسي که نمي تواند به ديگران ياد مي دهد . جرج برنارد شاو


هيچ کدام از ما ، همه چيز را در اختيار نداريم پس به هم نيازمنديم براي برآوردن نيازهايمان بايد به ادب ميدان دهيم . ارد بزرگ


آنچه سبب امنيت روح مي شود ايمان است . گارودي


از پيروزي تا سقوط فقط يک ثانيه فاصله است . ناپلئون


يک آموزگار خام مي تواند شاگردان خويش را براي همه زندگي سرگردان کند . حکيم ارد بزرگ


پرسش هاي ما افکار ما را مي سازند. آنتوني رابينز


خود را به لحظه اکنون بسپار و امکانات آن را در خود راه بده تصوير ذهني خود را از آن چه بايد باشد رها کن تعابير ، پيش فرض ها و پيش داوري هاي خود را رها کن دست از کنترل وقايع و رويدادها بردار و آن ها را به حال خود رها کن. رها کن حال شرايطي فراهم آورده اي تا اعجاز در آن ظهور کندحال دريچه اي گشوده اي تا ناشناخته ها امکان ورود پيدا کنند حال در قلب خود جايي براي عشق و شور زندگي باز کرده اي . باربارا دي آنجليس


خرد در بستري طوفان زده رشد نمي کند . حکيم ارد بزرگ


آرزومند آن مباش که چيزي غير از آنچه هستي باشي، بکوش که کمال آنچه هستي باشي . دي سلز


دوستي مهم ترين نيکبختي انسان است. هيوم


پيمان ها در هنگامه نيازها بسته مي شود ، و آنگاه که پاره شود چيزي جز پلشدي و زبوني بر جاي نمي ماند . حکيم ارد بزرگ


فصيح ترين زبان ، عمل است. مارلو


سخن را زيوري جز راستي نيست. جامي


اگر همدمت آدمي بدگو باشد ، خيلي زود اسير وهم و سياهي دل مي شوي . حکيم ارد بزرگ


آرزو کردن شرط نيست ، شرط ، تحقق آرزو ست. داوينچي


به زيبائي بيانديش ، نه براي انگيزش ، که در جهت تعالي . زيبائي به هر جا آرامش مي آورد ، چه دست ساز انسان چه طبيعي. پاول ويلسون


تا چيزي از دست ندهي چيز ديگري بدست نخواهي آورد اين يک هنجار هميشگي است . حکيم ارد بزرگ


دلت را آنچنان تميز کن ، که ظرفت را . مثل چيني


وقتي به دنبال هدف تازه اي مي رويد و با مانعي مواجه مي شويد ، به ياد آوريد که از اين موانع ، قبلاٌ هم در زندگيتان بوده است و بر آنها غلبه کرده و موفق شده ايد! . آنتوني رابينز


خنده در وراي خود رازها در سينه دارد . حکيم ارد بزرگ


شور زندگي ترانه اي است که عشق مي سرايد شور زندگي همان عشق است که به حرکت در آمده است عشق و شور زندگي هنگامي نصيب تان مي شود که آتش عشق را گرامي بداريد و بياموزيد که همواره آن را روشن و فروزان نگه داريد . باربارا دي آنجليس


اين خوبي که در ماست ؛ کار خداست. کنفوسيوس


شايستگان چهره ايي گشاده دارند ، نگاهي مهربان ، دستي نوازشگر و نوايي پندآموز . حکيم ارد بزرگ


هنگامي که مصمصم به عمل شديد ، بايد در هاي ترديد را کاملا" مسدود سازيد. . نيچه


آفتاب به گياهي حرارات ميدهدکه سرازخاک بيرون آورده باشد تولستوي


هيچ گاه براي آغاز دير نيست ، همين بس که به خود بگويم اين بار کار ناتمام را پايان مي دهم . حکيم ارد بزرگ


هشت بار که افتادي ، براي هشتمين بار برخيز . مثل چيني


خنده مصائب و مشکلات زندگي را کوچک و آلام روحي را محو مي نمايد. . ژول سيمون


فروتني زماني هويدا مي گردد که آدمي از کوهستان وجودش پايين آمده و يا در حال فرود آمدن است . حکيم ارد بزرگ


بهترين کارها اين است که درجواني دانش اندوزي و در پيري بکاربري. بوذرجمهر


ممکن است دروغ يکسال بدود ولي راستي در يک روز از او جلو مي افتد. مثل افريقائي


بخت همچون مرغي در گوش ما زمزمه مي کند و ما را با خود به سوي مي کشاند که باورش را هم نمي کرديم . حکيم ارد بزرگ


سوالهاي هر کس بيش از جواب هايش اورا مي شناساند. ولتر


تجربه ، مدرسه اي است که محصلين خود را با قيمتي گران ، بار مي آورد. فرانکلين


ميوه کشتن ، کشته شدن است . حکيم ارد بزرگ


خط مستقيم ، نه تنها در هندسه ، بلکه در اخلاقيات هم کوتاه ترين راه است . راسل


در ميان همه آلام و مصيبت ها تنها ياد خداوند انسان را تسلي مي دهد. جرجي زيدان


چه بيچاره اند مردمي که ، قهرمانشان بزدل است . حکيم ارد بزرگ


غير ممکن ها را انجام دادن نوعي لذت است . والت ديسني


انسانيت نيازمند حقيقت است . بيکن


خردمندان ترس را هم به بازي مي گيرند . حکيم ارد بزرگ


تنها زندگي ارزشمند است که صرف ديگران شود . آلبرت انيشتن


رُلهايي که در صحنه زندگي به عهده ما واگذار شده است به انتخاب و اختيار ما نبوده و تنها وظيفه ما اين است که آنها را به خوبي بازي کنيم . اپيکتت


با فريب شايد بتوان چيزي بدست آورد اما در نهايت همان دستاورد مايه تباهي خواهد بود . حکيم ارد بزرگ


چاره ترس روبرو شدن با چيز ترس آور و تماشاي آن است . روتر فورد


سخن گفتن از دوستي و دشمني پايدار در سياست ، خنده آور است . حکيم ارد بزرگ


نگاه مردان کهن ايستا نيست آنها دورانهاي آينده را نيز به خوبي مي بينند . حکيم ارد بزرگ


بيم و اميد هميشه توام با هم هستند . لاروشفوکو


آگاه بر داشته هاي خود بيناست . حکيم ارد بزرگ


اي بشر بي شعوري که نميتواني کرمي را بيافريني .... با اين وجود يک دو جين خدا ميسازي . مونتني


هرگز با پو ل نميتوان يک سرباز خوب ، معلم خوب ، هنرمند خوب، يا يک کارگر خوب ساخت .. . جان راسکين


بسيار ياد کردن از سختي هاي زندگي ، بردگي مي آورد . حکيم ارد بزرگ


آنچه والا بودن يک فرد را ثابت مي کند کرده هاي او نيست چون بيخ و بن آنها معلوم نيست و معاني مختلفي دارند ، والايي در ايمان به هدف و آرمان است . فردريش نيچه


آرامش اگر هميشگي باشد سستي و پلشتي در پي دارد . حکيم ارد بزرگ


براي انکه در زندگي دچار لغزش نشوي همواره قلب خود را پاک نگه دار. کارلايل


بدبختي مي تواند به ما بياموزد که خوشبخت باشيم. ژول رومن


بشر در اين دنيا بيشتر از همه موجودات مصيبت و عذاب کشيده ، بهترين دليلش هم اين است که در بين تمام آنها فقط او مي تواند بخندد . نيچه


فاش نکردن اسرار مردم دليل کرامت و بلندي همت است. سقراط


جايي که شمشير است آرامش نيست . حکيم ارد بزرگ


بهترين سياست صداقت است. سروانتس


زمانيکه دانش يک مرد براي موفقيت کافي است. ولي تقواي او کافي نيست. هر چه را که او ممکن است بدست آورد دوباره از دست خواهد داد . کنفوسيوس


تنها تنهايي کارآمد است که همراه باشد با پژوهيدن و کاويدن در خرد و دانش . حکيم ارد بزرگ


اميد جزيي از خوشبختي است. ژوبر


حقيقت انکارناپذير است. بدخواهي ممکن است به آن حمله کند. ممکن است ناداني آن را به استهزا بگيرد. اما سرانجام حقيقت پايدار خواهد بود. سر وينستون چرچيل


موفقيت به همان اندازه شکست خطرناک است . لائو تزو


اگر کسي يکبار به تو خيانت کرد ، اين اشتباه اوست . اگر کسي دوبار به تو خيانت کرد ، اين اشتباه توست . دالايي لاما


رَد راستي ، رَد خويشتن است . حکيم ارد بزرگ


ديروز تاريخ است . فردا راز است . امروز يک هديه است . دالايي لاما


هر کجا که هستي ، هر کجا خودت را يافتي ، از هر آنچه که داري لذت ببر ، به تمامي لذت ببر . هر جا که هستي و از هر چه که در دسترس است ، احساس سپاس و نيايش داشته باش . دالايي لاما


ناراستي هايمان را بپذيريم چرا که بهانه آوردن ، دو چندان آنها را سنگين مي کند . حکيم ارد بزرگ


غضب ، نابيناترين ، شديدترين و زشت ترين ناصحان است . دسه گور


چراغ مايه دفع تاريکي است ، بدي جوهر تاريکي در زندگي آدمي است ، که از آن دوري بايد جست . حکيم فردوسي خردمند


آنگاه که نمي دانم چه مي گويم ، جز راستي چيزي بر زبانم جاري نيست . حکيم ارد بزرگ


آنکه تخم بدي را مي فشاند ، بدون شک همه محصول آن را درو مي کند . دموستن


عمري را تلف کردم تا بفهمم فهميدن همه چيز لازم نيست . رنه کوتي


آنچه در انسان بزرگ است اين است که او پل است نه غايت . فردريش نيچه


آنکه ناراستي پيشه نموده ، خموشي ديگران هم برايش ترسناک است . حکيم ارد بزرگ


طول کشيدن معالجه را دو سبب خواهد بود : ناداني پزشک ، يا نافرماني بيمار . زکرياي رازي


دو گوش داريم و فقط يک زبان، براي اينکه بيشتر بشنويم و کمتر بگوييم . ديوژن

ديدگاه خوب مردم ، بهترين پشتيبان برگزيدگان است . حکيم ارد بزرگ

مهم نيست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگي کرده ام. مهم اين است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاري داشته ام . جوجيا اوکيف

[ سه شنبه نوزدهم دی 1391 ] [ 22:46 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
وقتي تلگراف رمز ترور ناصر الدين شاه به تبريز رسيد و مظفرالدين ميرزا وليعهد آشفته حال و پريشان، پيام تسليت و تبريك سلطنت صدر اعظم پدرش را خواند 45 ساله بود . وليعهدي او چهل سال طول كشيد و جان درباريان تبريز از عمر طولاني شاه به سر آمده بود . روياي شاه شدن وليعهد، رفتن به تهران و قبضه كردن تمامي مقامات مهم مملكتي خواب طلایي اين دور ماندگان از قدرت بود. وقتي مظفر الدين ميرزا به سلطنت رسيد خزانه تهي بود ولي دولت مقروض هم نبود. ولي شاه جديد در سلطنت و حكومت جربزه پدرش را نداشت و درباريان از او واهمه نداشتند و به همين جهت رجال جديد كشور كه اطرافيان او بودند و پس از چهل سال محروميت به تهران آمده بودند دست در خزانه مملكت بردند و حيف و ميل ها كردند و چون خزانه تهي شد و از خارجيان وام گرفتند و تمامي آن قرض ها با بهره هاي سنگين و شرايط استقلال بر باد ده ، صرف سفرهاي فرنگ و هوا و هوس اطرافيان شاه شد ، پس جاي تعجب نيست كه در دوران مظفر الدين شاه در عمران و آباداني پايتخت اثري نبينيم . او تنها بنائي كه ايجاد كرد و در خور اهميت بود، قصر فرح آباد بود كه خودش ساخت و آباد كرد و نامش را هم انتخاب كرد .

روي هم رفته در دوره ده ساله سلطنت مظفر الدين شاه براي عمراني و آباداني پايتخت كار مهمي انجام نشد و اقدامات دولت منحصر به رفع مشكلات شهر از قبيل :‌ لايروبي قناتها و حل معضلات پيش آمده بود و از اين مرحله فراتر نمي رفت و اگر رجالي چون معير الممالك در محدوده املاك خود دست به آباداني هاي استثنایي مي زدند و انواع تخم گياهان و ميوه هاي فرنگستان را در تهران بعمل مي آوردند و باغي چون بهشت مي ساختند ، چون در محدوده املاك خودشان بود و مورد استفاده عموم نبود ، اين قبيل اقدامات شخصي را در عمران و آباداني شهر نميتوان تلقي كرد، در دوره اين پادشاه چشم و گوش مردم باز شد، ارتباط با فرنگستان بيشتر شد، روزنامه هاي بيشتري انتشار يافتند، پيشرفت معارف و مدارس جديد از حرف به مرحله عمل در آمد، اتومبيل و تلفن معمولي شد و در علم سياست هم رقابت روس و انگليس تا حد روياروئي نظامي به اوج خود رسيد و انگستان كه خود را در برابر روسها بازنده ميديد، به نفع مشروطه خواهان، مشروطه خواه شد و همين، امتيازات لازم را از رقيب سياسي خود گرفت .اين دو قدرت بزرگ طبق قراردادي كه به قرارداد 1907 مشهور شد، ایران را بين خود تقسيم كردند، شمال از آن روس و جنوب از آن انگليس، يك منطقه آزاد هم كه بيشترش كوير بود و حائلي بود بين دو منطقه نفوذ ، به ظاهر مستقل و در اختيار دولت ايران.
در شرايطي كه دو دولت استعماري با هم ساخته بودند و در شرايطي كه دولت ايران زير بار قرض هاي سنگين كمر شكن رفته بود صحبت از عمران و آباداني معنائي نداشت و اگر پاره اي از رجال وطن دوست، علاقه به اين كار داشتند، پولي در بساط نبود كه صرف عمران و آباداني شود، اين بود كه آنچه ناصر الدين شاه در طول سلطنت پنجاه ساله خود ساخته بود به دليل عدم مراقبت در حال خرابي و ويراني بود. دوره دو ساله سلطنت محمد علي شاه هم كه سراسر جنگ و شورش و خونريزي بود خزانه كشور را آن قدر تهي كرده بود كه آبدار باشي دربار هم به خاطر عقب افتادن مواجبش قهر ميكرد و مي رفت و شاه بي شام و ناهار مي ماند . در چنين گير و داري هم طبيعي است كه كسي به فكر آباداني نباشد . در پايان سال 1327 هجري قمري وقتي محمد علي شاه خلع و تبعيد شد و دولت انقلابي مشروطه بر سر كار آمد، اختلاف بين سران مشروطيت و دو دسته شدن مجلسيان و ناامني و گراني و هزار گرفتاري ناشي از انقلاب، امكان اين كه يك قدم كوچك در راه عمراني و آباداني پايتخت برداشته شود نمي داد . همين كه احمد شاه به سن بلوغ رسيد، چند روزي از تاجگذاريش نگذشته، در حالي كه در و ديوار پايتخت غرق در آذين بود و جشن هاي تاجگذاري هنوز به پايان نرسيده بود، جنگ جهاني اول آغاز شد . ايران اعلام بي طرفي كرد، اما گوش جهانخواران به اين حرف ها بدهكار نبود . ملتي كه ضعيف باشد و قدرت دفاعي نداشته باشد، حق بي طرف ماندن را هم ندارد. در اين ايام جنگ و  قحطي سراسر ايران را فرا گرفت و چه بسا پدرها كه فرزندانشان، از گرسنگي پيش روي آنان جان می دادند .
باري، جنگ، قحطي، مرگ، بيماري هاي خانمان بر انداز نه اينكه در ايام جنگ بلكه سال ها بعد از آن نيز اجازه نمي داد كه فكر آباداني پايتخت به مخيله كسي خطور كند . سر انجام جنگ تمام شد. روسيه تزاري از درون پاشيد، آلمان و عثماني شكست خوردند و انگستان برنده شد. اما هنوز بازي تمام نشده بود و به هر حال امنيت مرزهاي هندوستان مطرح بود و ايران را از دير باز دروازه هندوستان ميشناختند. پس مصحلت برنده جنگ در اين بود كه ايران را هم مثل هندوستان كند، وثوق الدوله را بر سر كار آوردند و سيد ضياء الدين طباطبائي مدير روزنامه " رعد " مدافع قرارداد استعماري 1919 شد. ملت مقاومت كرد و انگستان عقب نشست، اما نه براي هميشه. ملت مست پيروزي بود كه سيد ضياء همان كسي كه براي انگستان سينه چاك ميداد نخست وزير شد، نه با فرمان شاه بلکه با كودتا و فرماني كه بعداً با فشار انگليس به آخرين شاه قاجار تحميل شد. باري، سيد اولين كاري كه كرد وعده اصلاحات داد و مژده عمران و آباداني در پايتخت. براي تظاهر بد وسيله اي نبود. كارهاي نمايشي زيادي انجام شد. يك روز مي ديدي در خيابان لاله زار سيم كشي مي كنند و همان شب در همان خيابان چراغ برق روشن مي شد .
چند روز بعد مي ديدي كارگرها مشغول خراب كردن شمال ميدان توپخانه اند، چه خبر است؟ عمارت جديد شهرداري را ميسازند. اين كند و كوب ها براي چيست و گاري هاي شهرداري اين خاكها را كجا ميبرند و اين همه ماشين غلتك براي چيست ؟ خيابان شوسه مي كنند. مأموران شهرداري براي چه راه افتاده اند؟ براي كنترل بهداشت مردم پايتخت. در و ديوار مغازه ها را چرا رنگ مي كنند، و چرا به رنگ سبز ؟ دستور ریيس الوزرا است و هر كاسبي كه اطاعت نكند سر و كارش با رضا خان است. نوشته هاي لاتين را چرا از در و ديوار شهر مي كنند؟ چون حكومت، حكومت كودتاست و دست فرنگي ها را بايد كوتاه كرد. در حالي كه تمامي اين نمايشات مردم پسند، براي آمدن فرنگي ها بود نه رفتن آنها. به هر تقدير و به هر دليل در حكومت سه ماهه سيد ضياء، شهرداري حركتي چشم گير داشت و سنگ بناي شهرداري نوين گذاشته شد و انتخاب شهردار تهران هم فقط در اختيار وزير الوزرا بود. سيد ضياء كه تندروي مي كرد تاريخ مصرفش تمام شد و رضا خان كه محتاط تر و مطرح تر بود ستاره اقبالش درخشيدن گرفت. فلسفه كودتا ايجاد دولت مقتدر نظامي بود كه تحت فشار يك حكومت پليسي بتواند بي سر و صدا در قالب استقلال، همان مواد و مفاد قرارداد 1919 ايران و انگلستان را اجرا كند. احمد شاه مانع كار و سد راه بود، نغمه جمهوريت آغاز شد و اصلاحات شهري و عمليات عمراني، مشروعيت كودتا را تضمين ميكرد. عوارض جديد، درآمد شهرداري را بيشتر كرد، خيابانها به سرعت سنگ فرش شد، سيم هاي برق به سرعت و بدون توجه به نوع سيم كشي به محلات شهر متصل گرديد، جاده هاي اطراف پايتخت را شوسه كردند و نظافت شهر در اندك زماني بهبود نسبي پيدا كرد و اجمالاً با وجود آنكه تمامي اين كارها بي برنامه و نمايشي بود، تهران با همان استخوان بندي سابق و خيابانهاي تنگ از كثافت قديم بيرون آمد. به تحريك نظاميان دست نشانده رضاخان، يك دفعه تمام ملت جمهوري خواه شدند. روحانيت و آن دسته از روشنفكران كه آن روي سكه را مي ديدند مخالفت كردند و يك مرتبه سر و صداها خوابيد و معلوم نشد آن تب گرم و سوزنده جمهوري خواهي چگونه يك شبه سرد شد؟
ولي تنور اصلاحات و كارهاي عمراني كه از تعهدات رضا خان بود روز به روز گرم تر شد و بعد از سلطنت او نيز ادامه يافت. ايجاد جاده هاي شوسه ، راه آهن سراسري، ساختمانهاي جديد دولتي، خيابان بندي هاي جديد در طول حكومت بيست ساله ديكتاتوري به صورت يك اصل ثابت و تغيير نا پذير دنبال شد و اين بعد از حركت چشم گير زمان ناصر الدين شاه، نخست اقدام فراگير شهري بود با اين تفاوت كه در حركت دوران ناصري هر چه بود تجدد بود، ولي در بطن حركت هاي عمراني عهد پهلوي كه سخت داعيه نوآوري و تجدد خواهي داشت، تحجر زيانباري نهفته بود و با تأسف بسيار در دوران بيست ساله ديكتاتوري رضا خاني ميراثهاي فرهنگي دويست ساله پايتخت يكسره نابود شد و تنها مساجد و شماري تكايا كه حرمت و قداست آنها مانع اين قبيل دستبردها بود از ويراني در امان ماندند .
يك استاد تاريخ اين دوره تاريخي نظري دارد كه شنيدني است : " ميدانم كه او ثبات سياسي ، امنيت ، مدارس ، دانشگاه و برق را به ايران آورد، اما هر وقت به ياد مي آورم كه او تفكر سياسي، انديشه آزادي و آزادي بيان و قلم را از مردم ايران گرفت و به املاك مردم تجاوز كرد و دهان ها را دوخت و مشتي متملق و چاپلوس تربيت كرد و مردم را به خاك و خون نشاند و پول در بانكهاي خارجي ذخيره كرد و اصول جاسوسي را بنيان نهاد و روزنامه را توقيف كرد و ايرانيان را به زندان انداخت ، بي اختيار در دل ميگويم : كاش هرگز نيامده بود ! "
« باري چو فسانه مي شوي اي بخرد                           افسانه خوب شو نه افسانه بد »
با حمله ناگهاني متفقين به ايران در شهريور ماه 1320  فقر، بيماري، نا امني و آشوب بار ديگر پايتخت ايران را فرا گرفت و تمامي كارهاي عمراني تعطيل و متوقف شد و همه در فكر نان شب بودند و بعد از پايان جنگ نيز، غائله ی آذربايجان و ناثباتي سياسي به دولت مستعجل بعد از جنگ فرصت آن را نمي داد كه به كارهاي عمراني توجهي كند و يا به نظافت شهر بپردازد. محله سنگلج كه آن را براي نو سازي خراب كرده بودند، محل پرسه زدن سگ هاي ولگرد شده بود و بوي گند خرابه ها در گوشه و كنار شهر از مسافت دور مشام رهگذران را مي آزرد. عدم احساس امنيت در شهرستان ها موجب هجوم جمعيت شهرها به تهران شد و پايتخت ايران بي نقشه و بي رويه روز به روز بزرگتر و وسيع تر شد. اصلاحات ارضي فرمايشي نيز آخرين تير خلاص بود و تهران را به شهري بي در و دروازه با گسترشي نا مناسب و ترافيكي چاره ناپذير بدل كرد كه با تمام مشكلاتش روي دست دولت ماند. زماني كه انقلاب اسلامي بساط ستم شاهي را در هم كوبيد، در ميان تمام مصائب بازمانده از نظام گذشته، تهران يك بن بست نا گشودني و معماي حل نشدني به نظر مي رسيد و هيچ كس اميد آنرا نداشت كه براي مشكلات درمان ناپذير پايتخت يك راه حل عملي پيدا شود .
جنگ 8 ساله تحميلي هم مزيد بر علت شد و هجوم شهرستاني هاي جنگ زده، پايتخت را به صورتي در آورده بود كه تهراني ها با نا اميدي و افسوس ميگفتند:‌ تهران ديگر جاي زندگي نيست! و گروهي از كارشناسان نيز معتقد بودند كه هر چه زودتر بايد پايتخت را به جاي ديگري منتقل كرد. داستان گذشته هاي تهران در همين جا به پايان ميرسد، اما داستاني ديگر آغاز ميگردد كه سرگذشت امروز تهران است. با اين همه، پيش از آنكه با گذشته خداحافظي كنيم، بجا است كه يك بار ديگر ديده عبرت بين را به جاي پاي رفتگان و در گذشتگان بدوزيم و ببينيم راهي كه آنان در كوچه ها و پس كوچه ها و باغهاي تهران رفتند، سرانجام به كجا انجاميد .
واقعيت تاريخي اين است كه هم در ايران و هم در جهان كمتر پايتختي هست كه عمري كوتاه چون تهران داشته باشد، يا چون تهران جوان باشد. دويست و اندي سال براي پايتخت كشور كهنسالي كه بستر و گهواره يكي درخشانترين تمدنهاي بشري بوده است عمر زيادي نيست. واقعيت ديگر اين است كه حتي در اين دويست سال هم تهران كمتر آن فرصت و فراغت را داشته است كه به سر و وضع خود برسد. تهران را پادشاهان قاجار به پايتختي برگزيدند و مي دانيم كه آنان هرگز سلاطين مقتدري نبودند تا چنان امنيتي در مملكت پديد آورند كه منجر به اطمينان خاطر مردم و سبب عمران و آباداني شود. پادشاهان قاجار، اگر هم فرصتي براي انديشيدن  به ساخت ساز و آباداني مي يافتند، حداكثر چند كاخ ديگر براي خود مي ساختند. مردم " رعيت " بودند و نه " شهروند " شهر و كل مملكت، ملك مطلق پادشاه بود، نه سرزمين و ميهن مشترك همه ايرانيان .
باري، تهران در قياس با بسياري از شهرهای كهنسال ايران، شهر نسبتا جواني است. نهالي است كه خيلي زود رشد كرده، و هرس هم نشده است . نه تنها تهران بلكه همه آنچه امروز مظاهر و نمادهاي تمدن جديد شمرده ميشوند و تهران نيز از آنها برخوردار است سابقه اي چندان ديرين ندارند .

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:17 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

در يازدهمين سال «عهد ناصري» يك سرتيپ فرانسوي كه معلم توپخانه دارالفنون بود، نقشه‌اي براي تهران فراهم آورد كه در همان زمان به چاپ رسيد. اين نقشه كه اصل آن موجود است، نشانگر آن است كه در 143 سال پيش محوطه پايتخت درون دو قلعه تو در تو قرار داشته است. قلعه اول به دور شهر كشيده شده بود و سه كيلومتر طول داشت. قلعه دوم به حفاظت كاخهاي سلطنتي اختصاص داشت، ديوارهاي قلعه دوم و خندق دور آن، در صورت لزوم، ‌شهر را از محوطه «ارك» و اقامتگاه شاه جدا مي‌كرد و اگر احياناً دشمني مي‌توانست به درون شهر نفوذ كند، حصار و باروي دوم با خندق دور آن،‌ كاخهاي سلطنتي را از هجوم دشمن در امان مي‌داشت.

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:15 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
 پنجاه سال سلطنت ناصرالدين شاه قاجار (1264-1313 هجري قمري) دوران آباداني و توسعه گسترده پايتخت ايران به شمار مي‌رود و اگر آثار ارزنده آن دوران تخريب نمي‌شد، امروزه تهران يكي از شهرهاي زيبا و ديدني شرق بود. از آنجا كه آثار دوره ناصري بسيار است، به ناچار فهرست‌وار به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم.

يكي ار بناهاي عهد ناصري ساختمان مدرسه دارالفنون است. اين مدرسه به تشويق ميرزا تقي خان اميركبير احداث شد، اما امیر در مراسم افتتاح آن زنده نبود و ناصرالدين شاه هم هنگام شركت در مراسم گشايش اين مدرسه 22 سال بيشتر نداشت. عمارت دارالفنون، كه قسمتي از آن هنوز باقي است، محوطه بسيار وسيعي بود كه تقريبا تمامي ضلع جنوبي ميدان امام خميني را دربر مي‌گرفت و آن قدر وسعت داشت كه در آن عمليات ورزشي و مانورهاي پياده نظام و توپخانه اجرا مي‌شد. در آغاز منظور از ايجاد اين مدرسه تأسيس يك دانشكده افسري با رشته پزشكي نظامي بود، ولي بعدها رشته‌هاي مختلف علوم به آن اضافه شد.

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:13 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
فتحعلي‌شاه قاجار، يك سال پيش از مرگ، فرزند دلير خود «عباس‌ميرزا» را از دست داده بود. اما او به پاس خدمات جانشين از دست رفته‌اش و بمنظور قدرداني از دليري‌هاي او در طي جنگهاي ايران و روس، فرزندش « محمد ميرزا» را به وليعهدي برگزيد و به تبريز فرستاد. از آن هنگام بود كه تبريز وليعهدنشين شد و اين سنت تا پايان سلطنت قاجاريه برقرار ماند.

در تاريخ عضدي آمده است: «وقتي كه خبر مرگ عباس‌ميرزا به تهران رسيد، الله يارخان آصف‌الدوله با ديدگان گريان و در حالي كه اشك از محاسنش مي‌چكيد،‌ اين خبر را به شاه داد و گفت: «بحمدالله شاه در هر ولايت يك نايب‌السلطنه دارد... » و اين اشاره‌اي بود به پنجاه و نه پسر شاه. فتحعلي‌شاه در جواب تسليت آصف‌الدوله به حقيقتي اشاره كرد و گفت:
«الله‌يار خان، انصاف نكردي كه گفتي در هر ولايت يك نايب‌السلطنه دارم، مي‌بايست عرض مي‌كردي بعد از هفتاد سال عمر و چهل سال سلطنت، ‌از دنيا بي اولاد و بي جانشين خواهي رفت.» فتحعلي‌شاه با آنكه بعضي از فرزندانش براستي لايق و شايسته بودند، محمدميرزا فرزند عباس‌ميرزا را به وليعهدي برگزيد و اين پيش از مرگ قريب‌الوقوع او، مقدمه‌اي شد براي يك سلسله عصيانها و شورشهاي زيانبار در سراسر ايران آن روز.
باري، فرزندان شاه هنوز متوجه اين نكته نبودند كه ديگر تكليف تاج و تخت مملكت، مثل گذشته، در عرصه كارزار و به قوت بازو و شمشير معلوم نمي‌شود، بلكه قرارداد تركمنچاي شرايطي را تحميل كرده است كه بعد از آن، عامل تعيين كننده سياست خارجي است و تا روس و انگليس موافقت نكنند، هيچ مدعي سلطنتي نمي‌تواند پادشاه ايران شود. به دليل همين ناباوري بود كه بعد از مرگ فتحعلي‌شاه در هر گوشه مملكت يكي از عموهاي شاه مدعي سلطنت شد. حتي يكي از آنها هم در تهران به تخت نشست و به نام خود سكه زد، اما تمامي اين تلاشها بيهوده بود و سرانجام محمدشاه تحت حمايت وزراي مختار روس و انگليس به تهران رسيد و عموهاي مدعي سلطنت، كه هنوز تحولات سياسي را باور نداشتند، از ترس جان فرار كردند و در اقصي نقاط جهان دربدر شدند. مي‌دانيم كه يكي از موارد قرارداد «تركمنچاي» تضمين سلطنت ايران در اولاد عباس‌ميرزا نايب‌السلطنه بود و روسيه در طول سلطنت قاجاريه بر اين تعهد وفادار ماند. اگر جنگ جهاني اول پيش نيامده بود و روسيه از درون متلاشي نشده بود، «رضاخان» هرگز موفق به خلع قاجاريه و تغيير سلطنت ايران نمي‌شد.
اوضاع آشفته ايران در طول سلطنت چهارده ساله محمدشاه، مانعي براي كار عمران و‌ آباداني و توسعه تهران به شمار مي‌رفت و با وجو د آنكه «حاجي ميرزا آقاسي» صدراعظم درويش مسلك شاه، به حفر قناتهاي تازه و آباد كردن دهات خراب علاقه زيادي داشت، پايتخت ايران در اين دوره توسعه چشمگيري پيدا نكرد. تقدير چنين بود كه نوسازي پايتخت، بعد از مرگ محمدشاه و به دست فرزندش ناصرالدين شاه انجام شود.

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:12 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
 مسجد شاه، بناهاي باغشاه، برج نوش، كاخ نگارستان، قصر لاله‌زار و كاخ نياوران ار آثار دوران فتحعلي‌شاه است و امروزه، تمامي آنها جز مسجد شاه و كاخ نياوران از بين رفته است. در زمان فتحعلي‌شاه تغييرات عمده‌اي در تهران صورت گرفت و اگر  جنگهاي طولاني ايران و روس و غرامتهاي آن نبود، شايد فتحعلي‌شاه فرصت مي‌يافت كه تهران را زيباتر و وسيعتر كند. فتحعلي‌شاه در سال 1250 قمري(168 سال پيش) در حدود هفتاد سالگي بعد از 39 سال سلطنت درگذشت.

اگر ناپلئون پيروز شده بود و فتحعلي‌شاه كه متحد او بود، از فتوحات او سهمي گرفته بود، امروز تاريخ درباره او قضاوت ديگري داشت، ولي مردم ما او را مسئول از دست دادن قفقاز مي‌دانند. فتحعلي‌شاه اگرچه در جواني دلير و شمشيرزن بود و پا به پاي عموي خود در جنگها شركت مي‌كرد اما وقتي به سلطنت رسيد، راحت‌طلب شد و تاريخ از او به نيكي ياد نمي‌كند.

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:10 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
"مسيواوليويه" آن گاه به تشريفات ورود آقا محمد خان به تهران اشاره مي‌كند،‍«  و اين زمان مصادف است با بازگشت او از خراسان و مصادره جواهرات نادري.

روز چهاردهم عمارت را آب و جارو زده صفا مي‌دادند كه شاه تشريف خواهد آورد. روز پانزدهم شاه نيامد، چون ساعت سعد نبود. دو روز تاخير شد. تمام ايرانيان از بزرگ و كوچك و عالم و جاهل هيچ كاري را بدون اختيار ساعت سعد، نمي‌‌كنند.
روز بيستم شاه  وارد شهر شد، تشريفات ورود ايشان را به واسطه شليك توپ خبر داند، دو ساعت به ظهر مانده در عمارت دوم خود فرود آمدند، جواهرات بسياري زيب پيكر خود كرده بودند، خاصه بازوي ايشان كه غرق جواهر بود، اين جواهرات بعضي از بازماندگان كريمخان زند گرفته شده و بعضي نيز از نبيره نادرشاه كه در همين سفر به چنگ آمده بود.‍»
"مسيواوليويه" آن گاه به بررسي افكار عمومي مردم ايران پرداخته مي‌نويسد: ‍« حقيقت اين است كه آقا محمد‌خان نظمي بنيان نهاده، راهها كمال امنيت و كاروانيان و مسافرين از گزند راهزنان ايمن شده‌اند و در تمامي قلمرو مملكت آسودگي به صورت ظاهر وجود دارد. اما آيا اين سختگيريها مي‌تواند ادامه داشته باشد؟ از اولين قدمي كه به ايران نهاديم، به چشم خود ديديم كه در كرمانشاهان، همدان، و در تهران مردم به طور مكرر در كوچه و بازار از شدت حرص و ظلم شاه مي‌ناليدند وما هر قدر بيشتر در ايران توقف كرديم و هر قدر زيادتر مطلع شديم بر حيرت و تعجب ما افزوده شد كه شخصي مانند آقا محمد‌خان كه در دوازده سالگي مقطوع‌النسل شده و تا سن چهل سالگي تحت نظر و محبوس بوده است و خان‌زاده‌اي است بدون هيچگونه فضيلت روحاني و قوه جسماني، چگونه ممكن است به سلطنت برسد؟» كسي كه مقطوع‌النسل شده و مردم او را به نظر تحقير مي‌نگرند و بارها از دشمنان خود شكست خورده و طمع، حرص، غرور و وحشيگري او موجب شده است كه كسي با او همدل نباشد، كدام معجزه او را به تاج و تخت رسانده است؟‍»
باري، با آنكه در همان اول فرمانروايي « خواجه تاجدار»، تهران روبه توسعه و‌آباداني گذاشت، در مقايسه با شيراز و كاخ‌هاي مجللي كه او دوران اسارت و تحت‌نظر بودنش را در دربار كريمخان گذرانده بود، دهكده‌يي بيشتر نبود. براي خان قاجار هم كه خلق و خوي ايلياتي داشت و اهل تشریفات نبود و اوقات زندگيش را  پشت اسب و در ميدانهاي نبرد مي‌گذراند، فرقي نمي‌كردكه كجا اطراق كند و كجا بخوابد. شاهان بعدي قاجار هم كه قصرها و كاخ‌ها داشتند بنا به خلق و خوي ايلياتي خود، خيلي ساده زندگي مي‌كردند.
كوتاه سخن آنكه در زمان بنيانگذار سلسله قاجار، تهران در حدود 15 هزار نفر جمعيت داشت و حدود شهر از شمال به خياباني كه بعدها سپه ناميده شد، از مشرق به خيابان ناصرخسرو، از سوي غرب به خيابان جليل‌آباد و از جنوب به خيابان بوذرجمهري محدود می شد.
خواجه تاجدار در اوج قدرت و پيروزي كشته شد.
 سحرگاه روز 12 ذي‌الحجه 1211 هجري قمري، هنگامي كه «خواجه تاجدار» در اردوگاه سپاه پيروز خود، واقع در يكي از قلعه‌هاي تسخير شده شهر «شوشي» (گرجستان)، در خواب بود، سه نفز از نوكرانش كه شب پيش مورد غضب او قرار گرفته بودند و شاه به آنها وعده مرگ داده بود، وارد خوابگاه آقا محمد‌خان شدند و به ضرب شمشير او را از پاي درآوردند، همچنانكه پنجاه و يك سال پيش از آن نيز فرماندهان سپاه نادر او را در خواب خوش غافلگير كرده، سرش را از تن جدا كرده بودند.
آقا محمدخان و نادرشاه سرنوشت يكساني داشتند، با اين تفاوت كه سلسله افشاريه، بعد از مرگ نادرشاه، به زودي منقرض شد، ولي سلسله قاجاريه حدود يكصد و سي سال ديگر برقرار ماند و شش پادشاه از تبار قاجاريه بر تخت سلطنت نشستند.
«آقا محمدخان قاجار» و جانشينش «فتحعلي شاه» كه برادرزاده او بود، آخرين پادشاهان سنتي ايران بودند كه خود پيشاپيش سپاهيان شمشير مي‌زدند، بعد از اين دو، شاهان كاخ نشين شدند و پا به عرصه نبرد و كارزار ننهادند.
همچنين آقا محمد خان و فتحعلي شاه آخرين پادشاهاني بودند كه بدون تاييد خارجيان به سلطنت رسيدند. تا زمان اين دو پادشاه، تصاحب تخت و تاج ايران در گرو تدبير و شمشير مدعيان سلطنت بود، اما بعد از آن سرنوشت قدرت و حكومت ديگر در ميدانهاي جنگ رقم زده نمي‌شد و رسين به تخت و تاج بدون موافقت روس و انگليس ميسر نمي‌گرديد.

تهران فتحعليشاه

 فرستادگان ناپلئون بناپارت، كه در زمان فتحعلي شاه قاجار به ايران آمده‌اند، جمعيت اين شهر را سي‌هزار نفر نوشته‌اند. يكي از ديپلماتهاي انگليسي هم كه 196 سال پيش به تهران آمده است، طول حصار شهر تهران را 4/5 تا 5 مايل ذكر كرده، مي‌نويسد:
«تهران 6 دروازه دارد. سردر دروازه‌ها را كاشيكاري كرده، صورت ببر و حيوانات ديگر را بر كاشي‌ها نقش كرده‌اند»
و هم او در مورد عمارت و ابنيه تهران مي‌نويسد:
«خانه‌هاي تهران چندان خوب نيست و غالباً با خشت خام بنا شده است. تنها بنايي كه قابل ملاحظه است مسجد شاه مي‌باشد كه ناتمام است. افواها مي‌گويند كه 150 كاروانسرا و به همين شماره حمام در تهران وجود دارد. اين شهر دو عمارت ييلاقي سلطنتي دارد كه يكي قصر قاجار است و ديگري قصر نگارستان كه مشغول ساختن آن هستند»
يك گردشگر انگليسي به نام «سر رابرت كرپرتر»، كه در سال‌هاي 1817-1829 ميلادي از تهران  ديدن كرده است، مي‌نويسد:
«نيم قرن پيش به سختي به نظر مي‌رسید كه تهران پايتخت ايران بشود». تهران مدتها موقعيتي تاريك و مبهم داشت تا آنكه ورق برگشت و اقامتگاه سلطنتي شد. تهران در يك موقعيت مركزي قرار دارد ميان ايالت شمال‌غربي كه سرحد آن گرجستان است و ايالت شرقي ايران كه هميشه مورد دستبرد تركمن‌هاست و اقامتگاه متحدان ناراحت افغاني ايران. در حقيقت جهت انتخاب جديد، آقا محمدخان نتوانست محلي بهتر از تهران پيدا كند. شهر تهران با خندقي عميق توسط چهار دروازه احاطه شده است. دروازه جنوب به اصفهان مي‌رود و دروازه شمال غرب به تبريز. در جلوي هر دروازه به فاصله 200 يارد (هر يارد 91/4 سانتيمتر) يك برج مدور قرار دارد كه بوسيله خندقي محافظت مي‌شود. اين استحكامات براي زيرنظر داشتن دشمن و سنگربندي ساخته شده است و خروج از دروازه‌ها كاملاً از بالاي اين بناها مراقبت مي‌شود.
خيابانهاي تهران تنگ و پر از گل و خاك است. شترها، قاطرها و الاغ‌ها و چه بسا يك يا دو فيل سلطنتي، مدام از اينجا به آنجا مي‌روند و خيابان‌ها را مسدود مي‌كنند.
از دروازه قزوين كه وارد تهران شويد، فضاي باز بزرگي نمايان مي‌شود كه پر است از حفره‌هاي عميق و عريض يا به عبارت ديگر گودالهايي كه در زمين فرورفته‌اند. در اطراف اين گودالها شكافهاي متعددي هست كه به خانه‌هاي زير زميني راه دارند. »

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:9 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
‍«   مسيو اوليويه ‍» آن گاه به آب نا سالم و سنگين تهران اشاره کرده مي نويسد :

‍«  علاوه بر نا سازگاري هوا ، بدي آب است که طعم آب مرداب را دارد. آب تهران تمامي، از جانب کوه مي آيد و فراوان است بوي آب تهران از آن جهت است که مسير قنات ها را درست پاک نمي کنند. ايرانيان، به استعمال يخ بسيار مايل و راغب هستند، لذا در تمامي شهر ها يخچال دارند و در فصل تابستان يخ به وفور وجود دارد و ارزان مي فروشند ايرانيان يخ را مثل قند و نبات مي خورند ‍»

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:7 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
«  مسيو اوليويه ‍» آن گاه به آب و هواي تهران اشاره مي کند و از گرمي هوا و ناسالمي آن مي نالد و درجه حرارت را در تابستان 27 الي 30 درجه ذکر مي کند، بقيه خاطرات او را مي خوانيم:

‍«  هواي تهران سالم نيست. در اواخر تابستان در اينجا امراض خطرناک و نوبه و تب و لرز صفراوي عموميت پيدا کرده که تا اواسط زمستان ادامه دارد. در فصل تابستان غير از اشخاصي که به جهت ضرورت شغلي و يا کارهاي لازم و ضروري مجبور به توقف در تهران باشند، يا بي چيزي و فقر مانع از حرکت آنها باشد، کسي در شهر نمي ماند اهل تهران تا اواخر پائيز که خطر ناکترين اوقات است در خارج شهر مي مانند و بعد مجدداً به شهر برمي گردد. درجه حرارت و گرمي در تهران به 27 تا 28 درجه مي رسد و باد شمال، که تابستان منضماً از جانب درياي خزر مي وزد و هوا را معتدل مي کند، در ماه هاي ‍«   ژوئن ‍» و ‍«  اوت ‍» قطع مي شود يا اينکه باد، شرقي يا غربي مي شود اگر چه اين امر به ندرت اتفاق مي افتد، ولي در صورت شرقي يا غربي شدن باد حرارت به 29 الي 30 درجه مي رسد. ‍»

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:6 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
«  مسيو اوليويه ‍» در يادداشت هاي خود پس از اشاره به سوابق تاريخي تهران و بناهاي صفوي و خراب شدن و انهدام آن بنا ها در فتنه افغان ، مي نويسد :

‍«  آقا محمد شاه که پايتخت خود را در اين شهر قرار داد ، کاروانسر اهاي خوب و مکان هاي مرغوب بنا کرد . چنانکه امروزه تهران بهترين شهر هاي مملکت  ايران شمرده مي شود . ارک و عمارت شاهي ، کمال وسعت و نيکويي عمارت و زينت باغ و فراواني آب را دارد اين ارک در طرف شمالي شهر واقع شده و به قدر يک چهارم شهر بزرگي دارد و مانند خود شهر به شکل مربع با ديوارهاي بلند و عريض با خندقي پهن و عميق ، مصون و محفوظ است و تمامي اين حصار از گل ساخته شده است . حصار شهر ، همان طور که گفته شد ، مربع است و به مقدار دو ميل ( هر ميل 1600 متر ) بيشتر دور دارد ، اما به قدر نصف داخل آن مسکون نيست . باغهاي وسيع پر از درخت ميوه در آن است و در وسط هر ضلعي از بارو ، دروازه يي ساخته اند که به هنگام ضرورت و محاصره ، به وسيله برج هاي گرد و مدور ، که به قدر سيصد قدم بيشتر است و دو عراده توپ در آن مي توان جاي داد ، شهر و دروازه ها محفوظ مي مانند . ‍»
‍«  مسيو اوليويه ‍» ، سياستمدار و پزشک معروف فرانسوي ، آن گاه به پيش بيني آينده تهران مي پردازد و عظمت امروزي تهران را پيش بيني .  و به عبارت بهتر پيشگويي مي کند :
‍«  با وجود سعي و کوشش زيادي که آقا محمد شاه در ازياد جمعيت شهر به عمل مي آورد و حمايت و اعانتي که از کسبه و تجار مي کند ، خاصه آنهايي که به تازگي به تهران مهاجرت کرده در آن شهر مسکن مي کنند ، هنوز جمعيت آن تاريخي که ما وارد شديم ( 1211 هجري قمري ) بيشتر از پانزده هزار کس نبود . قراول و عملجات ديواني را نيز که به قدر سه هزار نفر مي شدند ضمن اين جمعيت به شمار آورديم به نظر مي رسد که اگر جانشينان آقا محمد شاه در اين شهر سلطنت کنند جمعيت اين شهر بسيار عظيم شود ‍» .

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:5 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
گرچه امروزه انتخاب تهران به عنوان پايتخت ايران از ديد کارشناسان محيط زيست خبطي بزرگ و خطايي نابخشودني به شمار مي آيد ، اما آن روز که آقا محمد خان قاجاراين دهکده کوچک را پايگاهي براي استقرار حکومت قاجار قرارداد ، تصميمي درست ، بجا و سرنوشت ساز گرفت ، زيرا موقعيت نظامي – جغرافيايي تهران طوري بود که پشت سرش در شمال ، چابک سواران قاجار گوش به زنگ بودند و زير پايش در مرکز و جنوب ايران ، مهم ترين مدعيان سلطنت خونين ترين نبردها را تدارک مي ديدند . در شرايطي که ملوک الطوايفي و خانخاني ، ايران را تکه تکه کرده بود و در هر گوشه اي خاني سر برآورده ، ادعاي سلطنت مي کرد ، مهمترين عامل در انتخاب پايتخت موقعيت نظامي – جغرافيايي آن بود ؛ و تهران مي توانست همان جايي باشد که آقا محمد خان مي خواست يعني مرکز ثقل سلطنت جديد و ستاد نظامي خان قاجار . روزگار به کام خون آشامان بود . هنوز چند سالي بيشتر از مرگ نادر نمي گذشت که خون آشام ديگري ، که البته نبوغ نظامي هم داشت ، سر برآورده بود تا آنچه را نادر فرصت ويران کردنش را پيدا نکرده بود ، او به ويراني بکشاند و بيگناهاني را که اجل به نادر مهلت نداده بود خونشان را بريزد ، او از دم تيغ بي دريغ بگذراند ، و خانمان ها بر باد دهد و کله منارها بسازد .
در غرب هم جمهوري خواهان فرانسه به قدرت رسيده بودند . ‍«  بناپارت ‍» در آستانه ظهور بود تا چند صباحي ديگر ، آن سوي دنيا را به خاک و خون بکشد ؛ با جانشين همين ‍«  خواجه تاجدار ‍» طرح دوستي بريزد ، سفير فوق العاده به دربار او بفرستد ، هداياي بيشمار ، مستشاران نظامي و اسلحه و ساز برگ روانه کند و در گرما گرم نبرد ، رفيق نيمه راه باشد ، ايران را تنها بگذارد ، ملت ايران را وجه المصالحه روس و انگليس کند و چنان بار کمر شکني بردوش اين مردم بي گناه بگذارد که تا  ‍«  انقلاب اسلامي ‍» زمين گذاشتني نباشد. باري ، تهران به خاطر شرايط بسيار مساعد سوق الجيشي اش عملاً پايتخت و ستاد نظامي ‍«  خواجه تاجدار ‍» شد . اما تهران چه بود و چه داشت ؟ هيچ ! دهکده يي بود با ده پانزده هزار جمعيت . نه کاخي داشت تا سزاوار پادشاه باشد ، و نه مهمانسرايي که آبروي ‍« خواجه تاجدار‍» را در پيش سفيران شاهان و فرمانروايان جهان حفظ کند .
سيصد سال پيش از آنکه خواجه تاجدار تهران را پايتخت خود کند ، به دستور شاه طهماسب اول صفوي ، فرزند شاه اسماعيل مؤسس اين سلسله ، با رويي به گرد اين آبادي کشيدند ، و اين کار هيچ دليلي نداشت جز اينکه پايتخت شاه طهماسب اول در قزوين بود و چون او غالبا به زيارت حضرت عبدالعظيم ( ع ) مي آمد، مي خواست در جوار حرم مطهر استراحتگاهي داشته باشد . تاريخ نويسان نوشته اند که : ‍« شاه طهماسب در سنه 961 هجري قمري فرمان داد تا بارويي دور تهران بنا کنند . مسافت اين بارو ، شش هزار قدم بود . و نيز شاه طهماسب دستور داد تا به عدد سوره هاي مبارکه قرآن مجيد 114 برج در اين بارو بسازند و در هر برجي يک سوره از سوره هاي قرآن کريم را حک کنند . همچنين به دستور شاه طهماسب صفوي ، براي تهران چهار دروازه ساختند که رو به چهار سوی دنیای پیرامون داشت، (از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می‌شد) و دور تا دور آن خندقي کندند و از خاکش ، قلعه و برج هاي آن را ساختند . چون خاک خندق ها براي ساخت و ساز برج و بارو کفايت نمي کرد از دو محله شهر خاکبرداري کردند . از همان زمان اين دو محل معروف شد به  ‍«  چال ميدان ‍» و ‍«  چال حصار ‍» . ‍»
منطقه شمالي تهران به ظاهر از روزگار گذشته به شاهان و اميران و بزرگان اختصاص داشته ، و اين همان منطقه اي است که بازار تهران و کاخ گلستان در آن قرار دارند . در محلي که پادشاهان  قاجار بعدها در آن ارک سلطنتي و کاخ گلستان را بنا کردند قبلاٌ به دستور شاه عباس باغي احداث شده بود به نام ‍«  چها ر باغ ‍» و چنارها ي کهن آن به چنارهاي شاه عباسي معروف بوده است .
اين بود وضع تهران به هنگام ورود آقا محمد خان قاجاربه اين شهر ، اما در همان دهه اول فرمانروايي او ، تهران بطور محسوسي رو به آباداني گذاشت . ‍«  مسيو اوليويه ‍» ، سياستمدار و پزشک فرانسوي که در اوان ظهور آقا محمد خان قاجار به تهران آمده است ، پايتخت جديد ايران را اين طور توصيف مي کند : ‍«  تهران در سطحي خوب و هموار ، که به خوبي آبياري شده است، واقع است . قله دماوند ، که قريب به ده فرسخ در جهت شرقي تهران است ، از همه قله هاي اين سلسله جبال مرتفع تر است و همواره و در تمام فصول مستور از برف است و بعضي اوقات دود از قله آن بيرون مي آيد . عقيده اهالي اين است که روح يکي از سلاطين بدکار ايران در اين کوه در عذاب است ‍» .
پيترودلاواله ‍» ، که در سال 1618 ميلادي ( 1028 هجري قمري ) از تهران گذشته ، نوشته است که : ‍«  اين آبادي وسيع و بزرگ است ، اما جمعيت کمي دارد . اکثر محلات اين شهر باغستانهايي است که درختان ميوه دارند . تمامي کوچه ها آب جاري دارند و با سايه درختان چنار پوشيده شده اند ، به همين جهت اين شهر را ‍«  شهر چنار ‍» ناميده اند . غير از اين ، چيزي که در خور گفتن باشد ، در اين شهر ديده نشد ‍»
در ايام سلطنت سلسله صفويه ، شهر تهران شهر چندان قابلي نبوده است و جمعيت کمي که در آن ساکن بوده اند ، مايه شهرتي براي اين شهر نشده اند . تهران مزيتي نداشته است جز اينکه اراضي آن وسیع و حاصلخيز بوده و به خوبي آبياري مي شده است . مردم تهران دهقان و زارع بوده اند ، و محصولات   زمين هاي آنان ، غير از گندم و جو و حبوبات ، چيز ديگري نبوده است . البته چون گله هايي هم داشتند ، پشم نيز عمل مي آورند و تمامي اين پشم به قزوين و قم حمل مي شده است . در فتنه افغان ، مهاجمين افغاني به بهانه اينکه دروازه شهر را دير گشوده اند، دست به کشت و کشتار مردم تهران زدند و شهر را بکلي خراب کردند .
[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:3 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
«  تهران ‍»، پيش از اسلام و بعد از  آن ، از  ‍«  ري ‍»  تبعيت داشته و ‍«  ري ‍» از شهرهاي بزرگ و معتبر مشرق زمين بوده است تا آنجا که شهرت و ثروت اين شهر از قلمرو تاريخ به عالم شعر و ادب رسيده و دوبيتي هاي منسوب به بابا طاهر عريان :

‍«  دوچشمونت پياله پرز مي بي         دوزلفونت خراج ملک ري بي ‍»
حکايت از آن دارد که ثروت سرشار مردم ‍«  ري ‍» زبانزد مردم آن روزگار بوده است . نام ‍«  تهران ‍» را در متون قديم اسلامي در ترجمه احوال يکي از محدثين بزرگ به نام ‍«  محمد بن ابو عبداله حافظ تهراني رازي ‍» مي بينيم . اين اثر مربوط به 1157 سال پيش است و اين خود دليل بر آن  است که در آن روزگار دهکده يي به نام ‍«  تهران ‍» وجود داشته و از آبادي هاي حومه ‍«  ري ‍» به شمار مي رفته است . در فارسنامه ‍«  ابن بلخي ‍» نيز که مربوط به سال هاي 500 تا 510 هجري قمري يعني 918 سال پيش مي باشد . از ‍«  تهران ‍» به خاطر انارهاي خوبش ياد شده است . اگر چه در آثار مکتوب قديمي از تهران قبل از اسلام نام برده نشده است ، ليکن کاوش هاي باستان شناسي 1321 شمسي در دهکده ‍«  دروس ‍» شميران نشان مي دهد که در اين منطقه ، در هزاره دوم پيش از ميلاد ، مردمي متمدن زندگي مي کرده اند. همچنين کاوش هاي ديگري که در 28 سال پيش در ارتفاعات قيطريه انجام شد، حاکي از آن است که اين پهنه در سه هزار سال  پيش ،  محل زندگي مردمي متمدن بوده است و همين بررسي ها نشان مي دهد که ‍«  تهران ‍» در اعصار قبل از اسلام از مناطق مذهبي  بود ه و آيين زرتشتي در اين منطقه رونق داشته است . همچنين پرستش ‍«  مهر ‍»  و آيين ‍«   ناهيد پرستي ‍» نيز در جلگه پهناور ‍« تهران ‍» از رواج کامل برخودار بوده است.
در متون قديم از محلات ‍«  عودلاجان ‍» و  ‍«  چال ميدان ‍» و ‍«  بازار ‍» و ‍«  سنگلج ‍» به عنوان قديمي ترين مناطق ‍«  تهران قديم ‍» ياده شده است . همچنين از مطالعه اين متون چنين برمي آيد که مردم دهکده  ‍« دولاب ‍» و ‍«  تهران ‍» پيرو مذاهب اهل سنت و اهالي ‍«  ونک ‍»  و  ‍«  فرح زاد ‍» شيعه و زيدي مذهب بوده اند . در کتاب ‍«  آثار البلاد ‍» زکرياي قزويني نيز ، که مربوط به 674 هجري قمري ( يعني 744  سال پيش ) است ، اطلاعات جالبي درباره مردم اين دهکده وجود دارد در اين کتاب ‍«   تهراني ‍»  ها  مردمي سرسخت و ياغي ، باج نده و ستيزه جو توصيف شده اند . همچنين آمده است که  ‍«  تهران ‍» دوازه محله دارد و اهل هر محله با محله ديگر در نزاع اند و به سلطان وقت خراج نمي دهند ، خانه هايشان نيز در زير زمين است. اين نکته را ياقوت حموي نيز در کتاب ‍«  معجم البلدان ‍» آورده و نوشته است : ‍«  خانه ها ي ايشان را ديديم که به تمامي در زير زمين ساخته شده است و راه عبور درهايي که به خانه ها مي رسد ، در نهايت تاريکي و صعوبت عبور است ، اين کار را براي جلوگيري از تهاجم  شبانه و غارت سپاهيان مي کنند و ، هر گاه خانه ها چنين نمي بود ، کسي در آنجا باقي نمي ماند . ‍»

[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:2 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
به عقيده اکثر تاريخ نگاران ، قاجاريه در اصل طايفه يي  از نژاد مغول  بودند، که همراه با چنگيز و جانشينان مهاجهم او به کشورهاي اسلامي آن روزگار آمده ، در ‍«  ايران ‍» ، شامات و مخصوصآ در حدود ارمنستان مستقر شده بودند.  اين طايفه به هنگام تشکيل سلسله صفويه به ياري شاه اسماعيل صفوي ، مؤسس اين سلسه ، شتا فتند . پنجاه سال بعد ، در زمان شاه عباس اول ملقب به ‍«  کبير ‍» ، که پنجمين پادشاه سلسله صفوي بود ، قاجاريه براساس مقاصد سياسي –  نظامي خويش از محل اصلي خود به نقاط مختلف کوچ داد  و به مرور زمان، آن دسته از قاجاريه که به منظور جلوگيري از دستبرد هاي ترکمانان در استرآباد و گرگان مستقر شده بودند ، در اواخر عهد صفوي قدرت و شوکت بسيار يافتند و چابک سوران در ظهور ‍«  نادر ‍»  که از نوابغ عصر  خود بود ، در ارتش جهانگشاي او نقش مهمي داشتند و حکومت استر آباد و گرگان نيز معمولا در دست بزرگان طايفه بود . ‍«  نادر ‍»  که در پايان عمر خود  دچار جنون  قدرت شده بود ، بعد از دوازه سال سلطنت و آن همه فتوحات نمايان در ماوراي مرزهاي ايران ، سرانجام به دست سران ‍«  قزلباش ‍» که از فرماندهان سپاه او بودند ، کشته شد و با مرگ او ، که در 257 سال پيش اتفاق افتاد ، بار ديگر خان هاي مدعي سلطنت و سران ايلات و عشاير براي تصاحب تاج و تخت به جان هم افتادند . در روزگار قديم تغيير سلطنت هميشه با آشوب ها و قتل و غارت ها و جنگ ها ي خونين همراه بود . خونها ريخته مي شد و خانمان ها برباد مي رفت و هميشه ملت مظلوم ، وجه المصالحه مناقشات اهل قدرت بود  تا ظالمي برود و ظالمي ديگر به جاي او بنشيند . باري ‍«  نادر ‍» که کشته شد ، رقيبان به جان هم افتادند . جنگ هاي خونين مدعيان سلطنت يازده سال نمام به طول انجاميد و سرانجام از مدعيان تاج و تخت ايران دو نفر بيشتر باقي نمانده ، يکي از اين دو ‍«   محمد حسن خان قاجار ، پدر آقا محمد خان ، مؤ سس سلسله قاجاريه ، بود که بر سواحل خزر و شمال ايران تا اصفهان مستولي بود ، و ديگري کريم خان زند که بر فارس و قسمتي از ايران غربي فرمانروايي داشت . اما تقدير چنان رقم ده بود که محمد حسن خان با وجود فتوحات درخشاني که کرده بود به دست خودی ها کشته شود و چنين شد . ‍« آقامحمد خان ‍» قاجار ، بعد از کشته شدن پدر، از بيم دشمنان خانوادگي که قصد جانش را داشتند  به ‍«  صحراي يموت ‍» گريخت و نزد ترکمانان پناه جست و بعد از چهار سال دربدري و آوارگي به دربار کريمخان زند برده شد و ‍«  خان زند ‍» او را تحت حمايت خود گرفت و با خود به شيراز برد . ‍«  آقا محمد خان قا جار ‍» ، که در کودکي به وسيله دشمنان پدرش ‍« مقطوع النسل ‍»  شده بود، تا هنگامي که ساعات عمر ‍«  خان زند ‍» به شمارش افتاد به گروگان در دربار کريمخان بود، و چون به وسيله يکي از زنان حرم که با او نسبتي داشت از مرگ قريب الوقوع خان زند با خبر شد ، تصميمي بموقع گرفت ، منتظر مرگ کريمخان نماند ، خان را مرده انگاشت و با چند تن از سران قاجاريه ، که مثل خود او در دربار کريمخان گروگان بودند ، بي خبر از شيراز گريخت و به تاخت خود را به دهکده ‍«  تهران ‍» رسانيد ، يعني همان دهکده يي که مقدر بود پايتخت جديد ايران باشد . اين واقعه در 1193 هجري قمري ، يعني 225 سال پيش اتفاق افتاد .
[ سه شنبه دوازدهم دی 1391 ] [ 22:1 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

بیست و چهارمین دوره رقابت‌های بین‌المللی تکواندوی جام فجر با قهرمانی تیم شهرداری ورامین عصر امروز شنبه در خانه تکواندو به پایان رسید.

فارس:بیست و چهارمین دوره رقابت‌های بین‌المللی تکواندو جام فجر، از روز گذشته جمعه یکم دی ماه به مدت 2 روز با حضور سه تیم داخلی (مقاومت، استیل البرز، شهرداری ورامین) و شش تیم خارجی (تونس، افغانستان، ارمنستان، کرواسی، صربستان و عراق) در خانه تکواندو برگزار شد.

در دومین و آخرین روز از این مسابقات، تکواندوکاران در 4 وزن زوج با یکدیگر به رقابت پرداختند که در پایان تیم شهرداری ورامین با 5 مدال طلا و یک برنز و با امتیاز 64 مقام قهرمانی را به خود اختصاص داد و مدال طلا را به گردن آویخت، تیم استیل البرز با 3 مدال طلا و یک نقره و 3 برنز بر سکوی نایب قهرمانی ایستاد و تیم مقاومت با 4 نقره و یک برنز بر سکوی سوم ایستاد.

در وزن 58 -کیلوگرم:

هادی مستعان از تیم شهرداری ورامین صاحب گردن آویز طلا شد، «استیپ جارالونی» از تیم صربستان مدال نقره را به گردن آویخت و «محمد شفیع طاهری» از تیم افغانستان B و «احمد بخشی» از افغانستان c به صورت مشترک بر سکوی سوم ایستادند.

در وزن 68- کیلوگرم:

بهنام اسبقیان از تیم شهرداری ورامین مدال طلا را به گردن آویخت، محمدرضا سبک‌پا از تیم استیل البرز بر سکوی دوم ایستاد و «سرگی واردزیا» از ارمنستان و یوسف مهرزاده از تیم استیل البرز به ترتیب بر سکوهای سوم مشترک ایستادند.

در وزن 80 کیلوگرم:

امید عمیدی از تیم استیل البرز بر سکوی نخست ایستاد، بابک نادری از تیم مقاومت مقام نایب قهرمانی را به خود اختصاص داد و «محمد نصرمحد ابراهیم» از افغانستان A و «جیم ناجی» از تونس مقام سوم مشترک را به خود اختصاص دادند.

در وزن 87+ کیلوگرم:

پیام قبادی از تیم استیل البرز مقام قهرمانی را از آن خود کرد، نماینده‌ای از صربستان دوم شد و «مصطفی ناظری» از تیم افغانستان B و «تراپلس یاسین» از تیم تونس به ترتیب مقام سوم مشترک را کسب کردند.

[ دوشنبه چهارم دی 1391 ] [ 20:30 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

دویست سال پیش دو دوست همسفر شده بودند از کوهها و دشتها گذشتند تا به جنگلی پر درخت رسیدند کمی که در جنگل پیش رفتند صدای خرناس یک خرس قهوه ایی بزرگ را شنیدند صدا آنقدر نزدیک بود که آن دو همسفر از ترس گیج شده بودند یکی از دوستان از درختی بالا رفت بدون توجه به دوستش و اینکه چه عاقبتی در انتظار اوست دوست دیگر که دید تنهاست خود را بر زمین انداخت چون شنیده بود خرس ها با مردگان کاری ندارند .
خرس که نزدیک شد سرش را نزدیک صورت مسافر بخت برگشته روی زمین کرد و چون او را بی حرکت دید پس از کمی خیره شدن به او راهش را گرفت و رفت .
دوست بالای درخت پایین آمد و به دوستش که نشسته بود گفت آن خرس به تو چه گفت ، چون دیدم در نزدیکی گوشت دهانش را تکان می دهد . دوست دیگر گفت : خرس به من گفت : با دوستی همسفر شو که پشتیبان و یاورت باشد نه آنکه تا ترسید رهایت کند . به قول حکیم ارد بزرگ : «دوستی تنها برآیند نیاز ما نیست ، از خودگذشتگی نخستین پایه دوستی است» .

آن دو همان جا از هم جدا شدند . دوست ترسویی که به بالای درخت رفته بود تا انتهای جنگل می دوید و از ترس زوزه می کشید .


[ جمعه یکم دی 1391 ] [ 18:1 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

ناسا براي روشن کردن موضوعات مطرح‌شده درباره نابودي زمين، به سوالات موجود با اسناد و مدارک علمي پاسخ داده است که نشان مي‌دهد هيچ اتفاق خاصي در بيست و يک دسامبر رخ نخواهد داد.

موضوعات سوال‌ها از اين قرار است:

*پايان دنيا

*خاستگاه پيشگويي‌ها

*تاريخ ماياها

*تاريکي کامل

*هم‌ترازي زمين با خورشيد

*سياره نيبيرو/اريس/ايکس

*تغيير قطبيت

*حمله شهاب‌سنگ

*طوفان‌هاي خورشيدي


سوال 1: آيا دنيا در پايان سال 2012 با تهديدي روبرو است؟ بسياري از وب‌سايت‌هاي انيترنتي ادعا مي‌کنند که 21 دسامبر آخرين روز زمين است.

پاسخ: ناسا دراين سوال، قاطعانه پاسخ مي‌دهد که دنيا در سال 2012 پايان نخواهد يافت. بنا بر اين سازمان، بيش از 4 ميليارد سال است که سياره زمين برقرار بوده و دانشمندان معتبر جهاني اعتقاد دارند هيچ خطري دنيا را تهديد نخواهد کرد.


سوال: خاستگاه پيش‌بيني پايان عمر دنيا چيست؟

پاسخ:  سياره کوچک نيبيرو که گفته مي‌شود توسط سومري‌ها کشف شده، در حال حرکت به سمت زمين است. ابتدا ادعا شد که اين سياره در سال 2003 با زمين برخورد خواهد کرد، اما وقتي که هيچ اتفاقي نيفتاد، تاريخ آخرين روز دنيا به دسامبر 2012 انتقال يافت که با پايان تقويم قوم مايا برابري مي‌کند.


 آيا تقويم مايا در 21 دسامبر پايان ميابد؟

پاسخ: ناسا اين سوال را اينگونه پاسخ مي‌دهد، همان‌طور که تقويم شما بعد از بيست و يک دسامبر ادامه خواهد داشت، تقويم قوم مايا نيز تمام نخواهد شد، اين تاريح، پايان دوره تاريخي است که ماياها محاسبه کرده‌ بودند، اما همان‌طور که تقويم‌هاي عادي دوباره از اول ژانويه آغاز مي‌شوند، دوره ديگري از تاريخ ماياها نيز آغاز خواهد شد.

 آيا ناسا تاريکي کامل زمين از 23 دسامبر تا 25 اين ماه را پيش‌بيني کرده است؟‌

پاسخ: ناسا با رد اين ادعا اذعان مي‌کند که نه ناسا و نه هيچ سازمان علمي ديگري چنين پيش‌بيني نکرده است. گزارشات غلط دراين باب ادعا مي‌کنند هم‌ترازي زمين و خورشيد باعث تاريک شدن سياره آبي مي‌شود. دانشمندان ناسا اذعان دارند که چنين ترازي رخ نخواهد داد.


 آيا سياره‌ها به گونه‌اي هم‌تراز خواهند شد که زمين تحت تاثير قرار بگيرد؟‌

به گفته دانشمندان ناسا، هيچ‌گونه هم‌ترازي در زمين در دهه‌هاي آينده رخ نخواهد داد. تازه اگر چنين اتفاقي بيافتد، تاثير ناچيزي خواهد داشت. يک هم ترازي بزرگ در سال 1962 رخ داد و دو تاي ديگر در 1982 و 2000 اتفاق افتاد. در دسامبر هر سال خورشيد و زمين با مرکز کهکشان راه شيري هم‌تراز مي‌شوند، اما اين اتفاق هر ساله رخ مي‌دهد.


 آيا سياره‌اي با نام نيبيرو /X/Eris وجود دارد که در حال نزديک شدن به زمين بوده که به آن برخورد کند و باعث نايودي آن شود؟‌

پاسخ: نيبيرو و ديگر داستان‌هاي اين چنيني تنها دروغ‌هاي اينترنتي است. هيچ دليل علمي در اين مورد وچود ندارد. اگر سياره نيبيرو واقعي بود و تا چند روز ديگر به زمين برخورد مي‌کرد، ستاره‌شناسان قطعا در دهه گذشته متوجه چنين امري مي‌شدند. و اکنون مي‌توانستيم آن را به چشم خود ببينيم. قطعا چنين چيزي وجود ندارد. اريس واقعي است، اما سياره‌اي بسيار کوچک مانند پلوتو است که در خارج از منظومه شمسي باقي خواهد ماند. اين سياره در نزديک‌ترين سطح به زمين در 4 ميليارد مايلي ما قرار خواهد گرفت.



 تئوري تغيير قطبيت چيست؟آیا حقیقت دارد که پوسته زمین به دور هسته چرخش 180 درجه دارد که به طور روزانه انجام می گیرد؟

ناسا استدلال مي‌کند که واژگونی در چرخش زمین امری محال و غیرممکن است. حرکات آهسته قاره وجود دارد (مثلاً قاره قطب جنوب در صدها میلیون سال قبل در نزدیک استوا قرار داشته) اما اظهار واژگونی قطب‌ها یک موضوع بی‌ربط است. هرچند بسیاری از سایت‌ها برای افراد ساده حرف‌هایی دارند. آنها اظهار می‌کنند ارتباطی بین چرخش و قطبیت مغناطیسی زمین وجود دارد که به طورت غیر منظم تغییر می‌کند. یک واژگونی مغناطیسی نیز وجود دارد که به طور متوسط هر 400000 سال یکبار بروز می کند. تا جایی که ما می‌دانیم یک چنین واژگونی مغناطیسی‌ای هیچ خطری برای حیات روی زمین در بر ندارد. به هر حال وقوع یک واژگونی مغناطیسی تا چند هزاره بعدی غیر محتمل است.


 آيا زمين در خطر برخورد يک شهاب‌سنگ قرار دارد؟

پاسخ: به گفته دانشمندان، زمين هموراه در معرض برخورد شهاب‌سنگ‌ها و ستاره‌هاي دنباله‌دار بوده است. گرچه برخوردهاي عظيم بسيار نادر است. آخرين باري که شهاب‌سنگي بزرگ به زمين برخورد کرد 65 ميليون سال پيش بود که منجر به انقراض دايناسورها شد. ناسا در حال بررسي پيدا کردن هرگونه شهاب‌سنگي است. اما بنا بر يافته‌هاي معتبرترين مرکز ستاره‌شناسي جهان هيچ‌گونه شهاب‌سنگي به زمين نزديک شود نيست و حادثه‌اي مانند دايناسورها رخ نخواهد داد.


 نظر دانشمندان ناسا درباره پايان دنيا در چند روز ‌‌آينده چيست؟

آيا براي ادعاهاي مبني بر پايان جهان هيچ مبنايي علمي وجود دارد؟‌ آيا مدرکي وجود دارد؟ ناسا اذعان مي‌کند که هيچ مدرکي وجود ندارد و به داستان‌هايي که در کتاب‌ها، فيلم‌ها يا در اينترنت وجود دارد که نمي‌توان اعتماد کرد. هيچ مدرکي علمي دال بر اينکه اتفاقات عجيب‌غريبي در بيست و يک دسامبر رخ بدهد وجود ندارد.

آيا طوفان‌هاي خورشيدي رخ خواهند داد؟

پاسخ: فعاليت منظومه شمسي، چرخه با قاعده‌اي است که اوج آن هر يازده سال يک بار است. شعله‌هاي خورشيدي مي‌توانند در ماهواره‌هاي ارتباطي اختلال ايچاد کنند. دانشمندان در حال ساخت وسايلي الکترونيکي هسند که در برابر شعله‌هاي خورشيدي مقاوم هستند.

[ پنجشنبه سی ام آذر 1391 ] [ 19:10 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

عمرتون صد شب یلدا
دلتون قدر یه دنیا
توی این شبهای سرما
یادتون همیشه با ما
دل خوش باشه نصیبت
غم بمونه واسه فردا

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبى خوش است بدین قصه اش دراز کنید

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد.

شب یلداست؛ شبى که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛ شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود.

در آغاز زمستان هرگز زمستانی مباد، بهار آرزوهایت
یلدا مبارک 

یلدا، مجالى است براى تکرار هر آنچه روزگارى، سرمشق خوبى هایمان بوده اند و امروز بر روى طاقچه عادت هایمان غبار مى گیرند.

یلدا، تو که مى آیى، بزرگ ترهاى شاید فراموش شده، دوباره به جوان ترهاى مهمان، به گرمى لبخند مى زنند.

یلدا، تو که مى آیى، طعم گرم و صمیمى گرد هم آمدن خانواده ها را دوباره مى توان حس کرد.

یلدا، تو را دوست دارم، به اندازه همه ستاره هایى که در چشم هایت مى درخشند، اى خواستنى ترینِ شب ها! طعم تو، به اندازه همه صبح هاى دل انگیز آفتابى بهار، شیرین است.

امشب، میوه سربسته حرف هایمان را روبه روى هم مى گذاریم تا طعم شیرین دوستى را به کام زمستانى روزگار بچشانیم.

تنها چند دقیقه ناقابل مى تواند از یک شب عادى، شب یلدا بسازد؛ ولى با هم بودن است که آن را نیک نام کرده و در تاریخ ماندگار شده است.

شب یلدا، «شب عاشقان بی دل» آکنده از عطر مهربانی، سرشار از ترنّم عشق و لبریز از تبسّمِ آینده باد!

توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند زودتر صبح بشه هم هستی ؟

بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم
شب یلدا مبارک

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آن قدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.
یلدایتان مبارک
[ پنجشنبه سی ام آذر 1391 ] [ 18:25 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

[ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ] [ 16:32 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
جایگاه آذر در فرهنگ ایران

آذر در اوستا « آتَر/ آتَرش» و در پهلوی « آتُر / آتَخش » و در فارسی امروز « آذر / آتش »است. آذر، ایزد نگاهبان آتش و فروزه اهورامزداست برای همین گاه او را در شمار امشاسپندان آورده اند. در فرهنگ ایران، آتش یکی از پدیده‌های طبیعی ستودنی است چون گرمای زندگی را در کالبد دیگر پدیده‌های هستی جاری می سازد و با نور خود که نشانی از آذر اهورایی است جان و دل یاران اهورامزدا را روشنایی می بخشد پس « سوی پرستش » اهورا مزداست و آتش پرستاران در آتشکده از آن پرستاری می کنند. جشن آذرگان از جشن‌های ویژه آتش در فرهنگ ایران است که در ستایش آذر اهورایی برگزار می شود.

ایزد آذر در متن‌های کهن

در بسیاری از متون کهن از آذر اهورایی یاد شده و جایگاه او ستوده شده است. برای نمونه در « یسنا، هات 62 » از آذر اهورایی با صفاتی چون « برازنده ستایش و نیایش » ، « گشایش بخش » و « پناه بخش » یاد شده است و از او شادکامی، زندگی دراز، آسایش همگانی، کامروایی و روشنایی خواستار شده اند. همچنین در « آتش نیایش » در ستایش آذر اهورایی آمده است: « درود بر تو ای آتش! ای برترین آفریده سزاوار ستایش اهورا مزدا ... به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد ! افروخته باش در این خانه ! پیوسته افروخته باش در این خانه! فروزان باش در این خانه ! تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه! به من ارزانی ده ای آتش! ای پرتو اهورامزدا ! آسایش آسان! پناه آسان ! آسایش فراوان! فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مرا و ده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند... »

آیین‌های جشن آذرگان

در « فرهنگ جهانگیری » ، « برهان قاطع » ، « مروج الذهب مسعودی» و « المدخل فی صناعة احکام النجوم » از « کیا کوشیار ابن لبان شهری جیلی » این جشن را با نام « آذرخش » نوشته اند.
ابوریحان بیرونی
در « آثارالباقیه » دربارهٔ جشن آذرگان نوشته است: « روز نهم آذر، عیدی است که به مناسبت توافق دو نام " آذرجشن" می گویند و در این روز به افروختن آتش نیازمند است و این روز جشن آتش است و به نام فرشته ای که به همه آتش‌ها موکل است نامیده شده. زرتشت امر کرده در این روز آتشکده‌ها را زیارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمایند ».

نیاکانمان آذرگان را روزی خجسته می دانستند و در خانه‌ها و بام‌ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و خواندن نیایش‌ها و گستردن سفره آیینی با خوراکی‌های گوناگون در آتشکده‌ها که آذین بندی شده بودند، جشن می گرفتند. به هنگام جشن، بر آتش چوب‌های خوش سوز و خوش بو می نهادند و آنگاه به مناسبت آغاز سرما، از آتش فروزان در آتشگاه، هر کس اخگری به خانه برده و آن آتش تا پایان زمستان در خانه‌ها فروزان بود و نمی گذاشتند خاموش شود و آن را نیک فرجام و فرخنده می دانستند. یکی از نیایش هایی که در آذر روز هرماه و از جمله در آذر روز از آذرماه خوانده می‌شود « آتش نیایش » نام دارد که پنجمین نیایش از پنج نیایش « خرده اوستا » است. مسعود سعد سلمان، شاعر پارسی گوی، در قطعه هایی که برای نام ماه‌های ایرانی سروده، دربارهٔ « آذر ماه » می گوید:

ای ماه، رسید ماه آذر / برخیز و بده می چو آذر آذر بفروز و خانه خوش کن / ز آذر صنما به ماه آذر

او همچنین دربارهٔ « روز آذر » گفته است:

ای خرامنده سرو تابان ماه / روز آذر می چو آذر خواه شادمان کن مرا به می که جهان / شادمان شد به فر دولت شاه

گل ویژه جشن آذرگان

Helianthus-annuus.png

در کتاب پهلوی « بندهش » آنجا که « دربارهٔ چگونگی گیاهان » سخن به میان می آید، از میان گل‌ها « آذریون» گل ویژه آذر معرفی شده و آمده است: « ... این را نیز گوید که هر گلی از آن امشاسپندی است؛ و باشد که گوید:... آذریون آذر را ... ». در متون فارسی گل آذریون را با نام‌های دیگری همچون « آذرگون »، « گل آتشی » یا « گل آتشین » نیز نامیده اند چنان که امیر معزی، صائب و واعظ قزوینی در اشعار خود آن را گلی با رنگ سرخ آتشین تصویر کرده اند و گفته اند که گرچه سرخ است اما گل سرخ نیست و خوش بو هم نیست. اما در برخی دیگر از منابع آن را گلی زرد دانسته اند. پس چنان که پیداست در زمان‌های گوناگون نام « آذرگون » را بر گل‌های مشابه نهاده اند. در همین مورد در لغت نامه دهخدا زیر واژه‌های آذریون و آذرگون آمده است: « گلی باشد زرد که در میان زغب و پرزی با ریشه‌های سیاه دارد و خوش بوی نیست و ایرانیان دیدار آن را نیک دارند و در خانه بپراکنند ( از قاموس ). چنان که در آذرگون گفته شد آذریون معرب آذرگون است و اقوال فرهنگ نویسان مانند شعرا در معنی آن نهایت مختلف و مضطرب است، و آن را خیری و نوعی بابونه و سطردیقون و اقحوان و زبیده و کخله و گاوچشم و همیشه بهار و نوعی از شقایق و گل آفتاب پرست و امثال آن گفته اند. صاحب تحفه گوید: نباتی است میان شجر و گیاه بقدر ذرعی برگش بی زواید و نرم بقدر برگ جرجیر و با اندک زغبیت و گل‌های او بزرگ و پهن و مدور و زرد و رخشنده و در وسط او برگ‌های ریزه ٔسیاه مایل به سرخی و به غایت خوش منظر و همیشه رو به آفتاب دارد و به حرکت او دور می کند... و تشویش اقوال مؤلف اختیارات بر ارباب بصر پوشیده نخواهد بود - انتهی . و از این تعریف روشن می‌شود که آذریون همان گل است که اکنون آفتاب گردان نامند : و آذریون از حسد رخسار آتش رنگ او رخ بزرآب فروشست و به سان غمگینان از اوراق گلناری چهره زعفرانی بنمود. ( تاج المآثر …)از امثله فوق و نیز از مندرجات فرهنگ‌ها و لغت‌های طبی چنین مستفاد می‌شود که آذرگون را قدما به درستی نمی شناخته اند و یا این کلمه در امکنه و ازمنه مختلف معانی مختلف می داده است . از معانیی که برای این کلمه آورده اند همیشه بهار، خجسته، قسمی از شقایق که اطرافش خیلی سرخ و وسطش نقطه سیاه دارد، لاله، شقر، لاله ٔ دختری، آردم، گل آفتاب پرست، گاوچشم، خیری، کحله و زبیده است و گفته اند نوعی از گل است که بعضی به سرخی زند و برخی به زردی ... ». و اما لامعی گرگانی ( از شاعران دوران ملکشاه سلجوقی ) نیز در ابیاتی آذرگون را با گلبرگ هایی زرد با میانه سیاه تصویر کرده است:

دو چشم خویش برافکن به چشم آذرگون / در این زمان و بر آماق او گمار آماق

به چشم بر مژهٔ زرد اگر نکو نبود / نکو بود سیه اندر میان چشم احداق

به این ترتیب اگرچه در برخی از فرهنگ‌های گیاه‌شناسی گاه « آذرگون » را به عنوانی صفتی برای گل هایی همچون شقایق، لاله، سیکلامن و همیشه بهار که به سرخی می گرایند، نیز به کار برده اند اما از آنچه در متون کهن فارسی دربارهٔ گل آذرگون یا آذریون برجای مانده چنین می توان نتیجه گرفت که این گلی است گرد و بزرگ با گلبرگ‌های زرد که گاهی نیز به سرخی می زند و با توجه به شواهد موجود به نظر آذرگون یا آذریون مورد اشاره در متون کهن ایرانی گونه ای از آفتابگردان یا همان « Sunflower » با نام علمی ( Helianthus annuus ) است که در اندازه‌های گوناگون و با رنگ‌های زرد یا سرخ یا ترکیبی از زرد و سرخ در طبیعت وجود دارد.

[ دوشنبه ششم آذر 1391 ] [ 14:33 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

تاریخچه تأسیس پورشه

پورشه

Ferdinand Anton Ernest Porsche پسر فردیناند پورشه معروف در 19 سپتامبر 1909 در دهکده Wiener Neustadt از توابع وین به دنیا آمد. او در سال 1923 به همراه خانواده به اشتوتگارت نقل مکان کرد؛ چرا که پدر باید در کارخانه دایملر مشغول به کار می شد. فری پورشه همانند پدر خود علاقه شدیدی به اتومبیل داشت و همین علاقه بود که به خلق یک شاهکار دیگر در دنیای اتومبیل ها منجر شد.

فردیناند پورشه پدر در سال 1931 کارخانه Dr.Ing.hc.f.Porsche GmbH را در اشتوتگارت تأسیس کرد تا در آن به طراحی و ساخت اتومبیل مشغول شود. فری ریاضیات را در مدرسه و مکانیک را در کارگاه پدر آموخت.

دوران جوانی فری مصادف بود با به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان و فراخوان او برای بازسازی صنایع. هیتلر می خواست که آلمان سریع ترین اتومبیل ها را بسازد. بنابراین کارخانه های اتومبیل سازی را از کمک های دولتی برخوردار کرد. فردیناند پورشه پدر نیز از این مساعدت ها سهمی برد و توانست مدیریت کارخانه هایی چون Auto Union و Wanderer را بر عهده گیرد. در سال 1933 اولین اتومبیل پورشه با یک موتور 16 سیلندر 4.5 لیتری و شاسی آلومینیومی ساخته شد.

قرارداد پورشه با Auto Union در سال 1938 به اتمام رسید و او بیشتر وقت خود را صرف طراحی ماشین آلات جنگی کرد.

با پایان جنگ، پدر و پسر به اسارت فرانسوی ها درآمدند. فرانسوی ها برای آزادی هرکدام از پورشه ها 500 هزار فرانک مطالبه کردند ولی بضاعت مالی خانواده پورشه تنها اجازه پرداخت وثیقه یکی را می داد بنابراین پسر در ماه جولای 1946 آزاد شده و به اتریش بازگشت ولی پدر در اسارت فرانسوی ها باقی ماند. فری پس از بازگشت سعی کرد تا کارخانه پدری خود را بازسازی کند ولی از سوی نیروهای اشغالگر منع شد.

این امر باعث شد تا وی به شهر Carinthia/Gmnd در اتریش برگردد تا با کمک خواهر خود کارخانه جدید برای ساخت پمپ آب و لوازم لوله کشی تأسیس کند. عقد قرارداد با برخی کارخانه های اتومبیل سازی باعث شد تا وسوسه ساخت یک اتومبیل به جان فری بیافتد.

پورشه

در ذهن فری چیزی از قلم افتاده بود و آن رویای پدر برای طراحی یک اتومبیل اسپرت بر مبنای فولکس واگن قورباغه ای بود.

اتومبیلی که بدین شکل در سال 1947 طراحی شد Porsche Type 356 نام گرفت. این مدل از یک موتور چهار سیلندر هوا خنک با قدرت 35 اسب بخار نیرو می گرفت که در قسمت عقب اتومبیل نصب شده بود.

پورشه

Porsche Type 356 اولین اتومبیلی بود که به نام پورشه مزین گشت. فری در سال 1949 به اشتوتگارت برگشته و کارخانه پورشه را در آنجا بنیان نهاد.فری برای کارخانه خود آرم شهر اشتوتگارت را انتخاب کرد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه یکم آبان 1391 ] [ 0:16 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

مردی فرزندش را برای به دست آوردن تجربه به خارج شهر فرستاد. پس زمانی که فرزند از شهر خارج شد، روباه مریضی را دید پس مدتی درنگ کرد ...اندیشید ... چگونه روباه غذا به دست می‌آورد؟
در این لحظه شیری را دید که با او شکاری بود. زمانی که به روباه نزدیک شد، از شکار خورد و باقی را ترک گفت و خارج شد.
پس از لحظه‌ای روباه به سختی خود را حرکت داد و به شکار باقی مانده نزدیک شد و شروع به خوردن کرد.
پس پسر با خود گفت: بی‌شک خداوند ضامن روزی است، پس چرا مشقت و سختی را تحمل کنم؟
سپس پسر نزد پدرش رفت و برای پدرش ماجرا را باز گفت.
پدر گفت: فرزندم اشتباه می‌کنی ... من برای تو زندگی شرافت مندانه‌ای را می‌خواستم. به شیر نگاه کن! به دیگران کمک می‌کند. چگونه همان طور که می‌دانی او حیوانی قوی است!
اما به روباه کن ... او منتظر کمک دیگران است ... و از این رو برای او زندگی، شرافت‌مندانه نیست. پس فرزند متوجه شد و دیدگاهش در پیرامون زندگی عوض شد.

[ دوشنبه یکم آبان 1391 ] [ 0:5 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

پژوهشگران ، انسان پیش از تاریخ را به سه دوره تقسیم کرده اند: ۱) دوره پارینه سنگی  ۲) میانه سنگی ۳) دوره نو سنگی

۱) دوره پارینه سنگی ( حدود ۳۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ سال قبل از میلاد)

انسان در این دوره در تلاش تهیه غذا و پناهگاه بوده و در مرحله رشد و تکامل خود موجودی اجتماعی بود.با ایجاد حرکات منظم و هماهنگ ارتباط برقرار می ساخت و برای این منظور از دست و صورت و یا حنجره اش کمک می گرفت و با ایجاد صدا دریافتها و تأثرات خود را بروز می داد.انسان این دوره از اصوات ریتمیک و آوازهای همراه آن برای ترساندن حیوانات یا برای نشان دادن هیجانات خود به تولید اصواتی غم انگیز مبادرت می کرد.او موسیقی را از طبیعت (صدای پرندگان ، نسیم لابلای برگ و شاخه های درختان و زمزمه جویبار ) آموخته.

۲) دوره میان سنگی (حدود ۱۲۰۰۰ تا ۷۰۰۰ سال قبل از میلاد)

در این دوره انسان به مهارت بیشتری در کار دست می یابد و ابزار تولید میکند. شاید بتوان مهمترین اختراع انسان میان سنگی را تیر و کمان دانست .

۳) دوره نو سنگی (حدود ۷۰۰۰ تا ۴۵۰۰ سال قبل از میلاد)

انسان این دوره به کشف کشاورزی نایل آمد و از شکارچی گری به کشت و زرع روی آورد و انسان کشاورز به دلیل نیاز به عوامل طیعی باران ، باد و خورشید باورهایش دگرگون می شود. وی آوازهایی را که توسط حرکات ریتمیک ایجاد می کرد قدرت جادویی می دانست و باور داشت.

پس در کل میتوانیم بگوییم که موسیقی در دوران پارینه سنگی در خدمت ترساندن و دور ساختن جانوران درنده بکار میرفت ، در دوران میان سنگی در جهت رام کردن حیوانات به کارگرفته می شد و در دوران نو سنگی به منظور خشنود ساختن خدایان و دفع ارواح خبیثه مورد استفاده قرار می گرفت.

[ دوشنبه یکم آبان 1391 ] [ 0:2 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

عجایب در دنیای گیاهان بسیار زیاد است و درختان نیز از این مسئله مستثنی نیستند. در میان درختان شگفتی های بسیار زیادی وجود دارد که ما تنها بخش کوچکی از آن را می دانیم.

درخت بطری


این درخت به خاطر ظاهر کوتاه و تپلی که دارد به این نام معروف شده است و به عنوان یکی از مرگبارترین درختان دنیا شناخته می شود. صمغ این درخت سمی دارد که می تواند به راحتی هر انسانی را از پای درآورد. از سم این درخت در گذشته برای آلوده کردن نوک تیرها استفاده می شد. محل رشد آن در نامبیا است و در کنار صمغ خطرناکش گل های بسیار زیبایی می دهد که ترکیبی از رنگ های صورتی و سفید و قرمز پر رنگ هستند.

درخت ابریشم معبد "تاپروم"

این درختان واقعا بزرگ هستند و دیدن آن ها خالی از لطف نیست. اگر به جنوب غربی آسیا و به کشور کامبوج سفر کردید حتما به معبد "تاپروم" بروید و در آنجا درختان ابریشمی خواهید دید که تمام معبد را تصرف کرده اند. این درختان صدها سال است که در این منطقه قرار دارند و چندی پیش در سازمان یونسکو به ثبت رسیدند. نکته جالب در مورد این درختان این است که آن ها بر روی معبد قرار دارند و ریشه های آن ها به داخل معبد نفوذ کرده و فضای آن را پوشانده است.

این معبد در قرن های 12و 13 ساخته شده است و بعدها در زیر خاک دفن شده و این درختان بر روی آن ها قرار گرفته اند. در اوایل قرن 20 بار دیگر معبد از زیر خاک ها خارج شد.

"هایپرین"

این درخت که به چوب قرمز و یا چوب قرمز کالیفرنیا نیز تعبیر می شود از خانواده درختان سکویا است و به عنوان بلندترین درخت دنیا شناخته می شود. این درخت تقریبا بین 1200 تا 1800 سال عمر می کند و همچنین اندازه طول آن ها به 115 متر می رسد. همچنین این درخت دارای یک عرض 9 متری منحصر به فرد است.
همانطور که از نامش مشخص است هایپرین در کالیفرنیا پیدا می شود ولی با این همه شگفتی مورد تجاوز قرار گرفته است ونزدیک به 95 درصد از جمعیتش را به علت قطع بی دلیل از دست داده است. این روزها باقی مانده های آن ها تحت تدابیر امنیتی شدید محافظت می شوند.

نخل"Pejibaye"

یکی از درختان عجیب دنیا تنها در آمریکای مرکزی و جنوبی دیده می شود و البته زادگاه اصلی اش در نیکاراگوئه و کاستاریکا است. این درخت می تواند تا 20 متر در ارتفاع رشد کند و مورد عجیب آن تیغ هایی است که در اطراف آن رشد می کند. بر روی تنه این درخت تیغ هایی برای حفاظت به صورت دایره ای رشد می کنند.

نکته جالب توجه دیگر در مورد این درخت برگ های آن است که می توانند تا سه متر رشد کنند. این مورد در میان درختان منحصر به فرد است کمتر درختی با این توانایی ها در دنیا وجود دارد.

اکالیپتوس رنگین کمانی

این درخت که بیشتر در کشور فیلیپین رشد می کند به این علت به رنگین کمانی مشهور شده است که در طول عمرش هیچوقت به یک رنگ آن را نخواهید دید. این درخت در زمان ها و شرایط مختلف رنگش عوض می شود و این تغییر رنگ به فصل آن مرتبط نیست چرا که این درخت همیشه سبز است.

این درخت در اوایل عمرش سبز کمرنگ و سپس به سبز پر رنگ تغییر می کند. پس از گذشت مدتی به رنگ صورتی  تغییر می کند. این درخت می تواند به ارتفاع بیش از 50 متر نیز برسد.
[ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 ] [ 23:15 ] [ فریبرز نوری ] [ ]

کاپادوکیه Kapadoukia یا نام قدیمی و پارسی این سرزمین کاپادوسیه Cappadocia به معنای سرزمین اسبهای زیبا ,بخش باستانی و پهناوری است که امروز در ترکیه مرکزی قرار گرفته و به دلیل ارزش های تاریخی و باستانی ,توریستی ترین بخش استان نوشهیر؛ ترکیه کنونی را در بر می گیرد. بازمانده های آتشفشان ونزدیکی آن با سواحل جنوبی دریای سیاه منظره عجیب و شگفت آوری به وجود آورده ,این محوطۀ باستانی از سال 1985 از طرف یونسکو جزو میراث فرهنگی جهان شناخته و ثبت شده.


اینجا انگورها و شرابهایش از زمان باستان , شهرت داشته ,امّا آنچه به این سرزمین ارزش تاریخی و گردشگری داده ,خانه ها و پناهگاههای پرشمار و کوچکی است که دردل کوهها وتپه های به جا مانده از آتشفشان , وجود دارد, برخی با نقاشیهای زیبایی از مسیح ونشانه های مسیحیت ,باز مانده از مسیحیانی که در سالهای ظهور مسیح و پس از آن , از ترس تهاجم سربازان رومی به آنجا پناه برده اند. امّا شگفت آورترین بخش سرزمین کاپادوکیه یا کاپادوسیه ,شهری است زیر زمینی با نام درینکویو derinkuy که یکی از شگفت انگیزترین کشف تاریخ آیین زرتشت ,ایران باستان و پیروان اهورا مزدا در آنجا قرار دارد. درینکو به معنی چاه عمیق ,شهری است زیرزمینی و اعجاب آور ,که براثر یک رویداد ساده کشف شد. درسال 1963 کارگرانی که برای ایجاد ساختمانی ؛ به کندن زمین مشغول بودند,ناگهان با چاه یا تونل ژرفی درون زمین روبرو شدند.پژوهشهای بعدی ؛ کشف یک شهر زیرزمینی از دوران کهن را خبر داد؛ با آثارو نشانه هایی از آیین زرتشت,کهن ترین دین جهان ,با نمادهایی از اهورا مزدا,زرتشت ,فروهر و اسب های پارسی.

شهری در ژرفای 85متری زمین در هشت طبقه با گنجایش زندگی برای 20 تا 30هزار مرد وزن کودک و گاو وگوسفندواصطبل اسب.ونیز محلی برای ذخیره غذا و شراب , و درست کردن شراب و روغن و وجود نیایشگاه هایی برای مراسم دینی. دراین شهر زیرزمینی که توسط ایرانیان باستان ,پیروان دین زرتشتی ؛ ساخته شده,طبقۀ نخست ,ویژه نگهداری حیواناتی چون گاوو گوسفندواسب بوده ؛ پله های تودرتو وپرشماردر هر طبقه ,اتاقهایی با آشپزخانه ومحل بزرگی برای نگاهداری شراب و نیز مواد غذایی . نکته قابل توجه تعداد تونلها وهواکش هاست ؛ که به بیرون راه دارند وطوری ساخته شده اند که در اعماق این شهرزیرزمینی هوا جریان دارد و هیچگاه کمبود اکسیژن احساس نمی شود.

درچهارمین طبقه این شهرزیرزمینی ؛ سنگهای سنگین و بزرگی با اندازه های سنگ آسیاب وجود دارند,که به گفته پژوهشگران ,در صورت حمله و نفوذ دشمن ,با این سنگها از پایین راه های ورودی را می بستند,تا از نفوذ دشمن جلوگیری کنند.برخی پژوهشگران نقطه ضعف سیستم دفاعی در این شهر را در آن دانسته اند,که مهاجمین می توانستند با ریختن سمهای کشنده در هواکش ها ؛ ساکنان شهر را از پای در آورند. از نظر تاریخی گزنفون xénophon تارخ نگاروفیلسوف یونانی ؛ که زمانی جزو سپاهیان کوروش کوچک در لشکرکشی برعلیه برادرش اردشیر بوده ,ساخت این شهر و شهرهای زیرزمینی رادر قرنهای چهارم وپنجم پیش از میلاد می داند. روزگاری همه سرزمینهای گسترده میان دورود هالیس و فرات را کاپادوسیه می نامیدند. از زمان مادها این سرزمین جزو بخشی از شاهنشاهی ایران بوده. در تاریخ برای نخستین باردر پایان سده ششم پیش از میلاد است که نامی از کاپادوکیه می رود ؛ آن هم در سنگ نبشته های سه زبانه دو تن از پادشاهان هخامنشی «داریوش بزرگ» و«خشایارشاه» . به نوشتۀ ویکی پدیا ,فرهنگ آزاد ,از دیر باز فرهنگ و آیین ایرانی آنچنان در کاپادوسیه و ارمنستان پذیرفته و گسترش یافته بود که می توان گفت مردمان این نواحی درزمان هخامنشیان و اشکانیان ,دیگر ناایرانی – انیرانی - شمرده نمی شدند. پرستش ایزدان ایران به ویژه «مهر و آناهیتا» در کاپادوسیه جریان داشت.


روایات تاریخ نگاران یونانی ؛و نام گذاری ماههای سال با نامهای ایزدان مزدیسنا در سده پنجم پیش از میلاد در کاپادوسیه ؛ باستانی ترین گواهی تاریخی درباره رواج و گسترش آیین زرتشتی در باختر ایران ,کاپادوسیه که ترکیه مرکزی امروز در آن قرار دارد ؛ می باشد. پرسش اساسی و مهم این است : چرا ,ایرانیان باستان از پیروان اهورامزدا و زرتشت ,برای یک زندگی مخفی و طولانی شهری در ژرفای 85 متری زمین ساخته اند ؟ آنها از چه دانش و علومی برای ساخت این شهر شگفت آور برخوردار بوده اند. پژوهشگران می گویند:با تکنولوژی امروزی ؛ ساختن چنین شهری زیرزمینی ,برای زندگی 20 تا 30 هزار نفر , ده سال طول می کشد. آنها این شهرزیرزمینی درینکویو را هم ردیف ودر مقایسه با اهرام مصر توصیف می کنند.


آیا پیروان اهورا مزدا از ترس تهاجم اقوام وحشی ؛ یا از ترس رویدادهای سخت طبیعی از جمله زمستانی سخت که در اوستا به عنوان زمستان شیطانی از آن یادکرده ؛ به ساختن این شهر زیرزمینی اقدام کرده اند.آیا ازترس موجوداتی فرا زمینی ,به زیر زمین پناه برده اند. این دیدگاه در مورد قوم مایا نیز وجود دارد ؛ مایا ها قومی با هوش در دوران باستان بودند که نبوغ و هوش ویژه ای در ریاضیات و نجوم داشتند اما به یکباره از بین میروند و تمدن آن ها خاموش می شود . نقاشی هایی که از آن ها باقی مانده ؛ موجوداتی را نشان ما دهد که شباهتی به انسان ها ندارند . در وندیداد دوم ؛ اهورامزدا ,از پیروانش می خواهدبرای پیشگیری از تهاجم دشمنان ودیوان و پرهیز از صدمات یک زمستان شیطانی و هلاک کننده ؛ شهری زیرزمینی بنا کنند.که در صورت لزوم در آنجا به سرببرند. در قسمت بیرونی "درنیکویو" شهر زیرزمینی ایرانیان باستان ,خرابه های دوبرج دیده می شود که محلی برای نگهبانان بوده ,که اگر مهاجمان و دشمنان نزدیک شوند به ساکنان شهر خبر دهند.

چرا این شهر زیرزمینی ساخته شده ؛ زرتشتیان برای چه آنجا را پناهگاه خود ساخته اند ,تا چه زمانی در آنجا زیسته اند ؛ بر سر آنها چه آمده؟ اینها پرسشها یست که هنوز برای آنها پاسخی کافی پیدا نشده است! آنچه در دنیای امروزی ما روشن است ,این که «کاپادوکیه »یا «کاپادوسیه» و «درینکویو» کنونی ؛ با 26هزار نفر جمعیت آن ؛ یکی از مهمترین مکان های گردشگری وتوریستی ترکیه است. درهای درینکویو از سال 1970, به روی جهانگردان وتوریستها باز شده,امّا فقط ده درصد آن در دسترس بوده است .
ترکیه برای سال 2012 با تبلیغات گسترده , درینکویو را به عنوان یکی از شگفت انگیزترین مکانهای تاریخی و توریستی خود معرفی کرده است. ترکیه در حال حاضربالاترین درآمد و توریست رااز صنعت گردشگری ؛ درمیان کشورهای منطقه دارد. پرسش اینست ایران ؛ سرزمین مادری سازندگان درینکویو– شهر شگفت انگیز زیر زمینی- با آن همه جاذبه های تاریخی و طبیعی هر سال چقدر توریست و گردشگر دارد ؟

امروزه منطقه كاپادوكيا ، منطقه محصور در استانهاي نوشهير ، آكسراي ، نيغده ، قيصريه و كير شهير است . منطقه سنگي كاپادوكيا بعنوان يك منطقه محدودتر شامل اوچ حصار ، اورگوپ ،آوانوس ، گورمه ، درين كويو ، كايماكليو حومه ايهلارا مي باشد.

خانه هاي لانه كبوتري سنتي حجاري شده در بين سنگهاي كاپادوكيا ، استقلال منطقه را به زبان مي آورد. اين خانه ها در قرن 19 از سنگهاي بريده شده ، تخته سنگها و يا كناره ها ساخته شده است. سنگ كه تنها مصالح معماري منطقه است ، از نوع سنگهاي آتشفشاني بوده كه پس از خروج آن از دهانه و بعلت نرم بودن به آساني قابل كار مي باشد ليكن پس از برخورد با هوا سخت شده و به يك سنگ بسيار مقاوم تبديل مي شود . با توجه به فراواني مصالح مورد استفاده و حجاري آسان آنها، صنعت سنگ كاري مخصوص در منطقه توسعه يافته و بعنوان يك معمار سنتي در آمده است . هم هال و هم درب خانه ها چوبي است. قسمت بالاي دربها با نقوش گلهاي پيچك تزيين يافته است. خانه هاي لانه كبوتري موجود در منطقه در اواخر قرن 19 و در قرن 18 ساخته شده است. بخشي از خانه هاي لانه كبوتري كه از نظر هنر نقاشي اسلامي بسيار مهم است بعنوان كليسا و يا عبادتگاه ساخته شده است . سطح خانه هاي لانه كبوتري از طرف هنرمندان محلي با كتيبه هايي تزيين يافته است.

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان 

عکس های شگفت انگیز شهر زیر زمینی زرتشتیان

[ شنبه بیست و دوم مهر 1391 ] [ 22:32 ] [ فریبرز نوری ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
امکانات وب